کاراگاه جوان
کاراگاه جوان
Part:25
و ساعت ۷و۱۰ رفتم سمت جیهون و بقیه
جیمین:سلام خیلی دیر کردم نه؟
جیهون:سلام نه قربان محلوله ها تازه دارن میرسن
جیمین:خوبه
مینگی:آا سلام قربان ندیدمتون کی اومدین
جیمین:سلام الان اومدم
مینگی:آهان
جیهون:اها رسیدن قربان
جیمین:خوبه امید وارم امروز دستگیرشون کنیم مدارکم که داریم
مینگی:اگه نتونستیم بگیریمشون چی
جیمین:مدارکی بیشتری جمع میکنیم و دوباره اقدام میکنیم
جیهون:خوبه
جیمین:خب آماده شین با شماره سه میریم جلو
جیهون:بله قربان
اسلحه هامونو در آوردیم و
جیمین:یک...دو...سه حالا
و رفتیم جلو
جیمین:پلیس دستا بالا
یوچان:گندش بزنن چرا همه جارو چک نکردین*داد
جیمین:الکی به حنجره خودت آسیب نزن یوچان بعدا لازمت میشه
یوچان:خفه شو
و اسلحه در اورد و گرفت سمتم
یوچان:اشهد خودتو بخون
جیمین:هه نیازی به خوندن اشهد نیست
معلوم بود بد حرصی شده ماشرو کشید منتظر بودم بخوره بهم که یکی پرید جلوم و تیر خورد بهش اونا هم زود فرار کردن ازش گرفتم که افتاد زمین جیهون بود
جیمین:لعنتی باید ببریمش بیمارستان زود باشین
با کمک مینگی بلندش کردیم و سوار ماشین کردیمش و راه افتادیم بعد چند مین رسیدیم و پیاده شدیم
جیمین:برانکارد بیارین تیر خورده
چند تا پرستار با برانکارد اومدن و گذاشتیم روی برانکارد که بردنش اتاق عمل و دکترم پشت سرشون رفت داخل
مینگی:چیکار کنیم قربان اگه چیزیش بشه مادرش دیوونه میشه
جیمین:نفوذ بد نزن چیزیش نمیشه
مینگی:بله درسته
حدود ۳ ساعت داخل بودن که بالاخره دکتر اومد بیرون
جیمین:دکتر حالش چطوره
دکتر:خطر رفع شد ولی باید منتظر بمونیم که بهوش بیاد نگران نباشید
جیمین:ممنون
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره خرگوشیا🐇😉
Part:25
و ساعت ۷و۱۰ رفتم سمت جیهون و بقیه
جیمین:سلام خیلی دیر کردم نه؟
جیهون:سلام نه قربان محلوله ها تازه دارن میرسن
جیمین:خوبه
مینگی:آا سلام قربان ندیدمتون کی اومدین
جیمین:سلام الان اومدم
مینگی:آهان
جیهون:اها رسیدن قربان
جیمین:خوبه امید وارم امروز دستگیرشون کنیم مدارکم که داریم
مینگی:اگه نتونستیم بگیریمشون چی
جیمین:مدارکی بیشتری جمع میکنیم و دوباره اقدام میکنیم
جیهون:خوبه
جیمین:خب آماده شین با شماره سه میریم جلو
جیهون:بله قربان
اسلحه هامونو در آوردیم و
جیمین:یک...دو...سه حالا
و رفتیم جلو
جیمین:پلیس دستا بالا
یوچان:گندش بزنن چرا همه جارو چک نکردین*داد
جیمین:الکی به حنجره خودت آسیب نزن یوچان بعدا لازمت میشه
یوچان:خفه شو
و اسلحه در اورد و گرفت سمتم
یوچان:اشهد خودتو بخون
جیمین:هه نیازی به خوندن اشهد نیست
معلوم بود بد حرصی شده ماشرو کشید منتظر بودم بخوره بهم که یکی پرید جلوم و تیر خورد بهش اونا هم زود فرار کردن ازش گرفتم که افتاد زمین جیهون بود
جیمین:لعنتی باید ببریمش بیمارستان زود باشین
با کمک مینگی بلندش کردیم و سوار ماشین کردیمش و راه افتادیم بعد چند مین رسیدیم و پیاده شدیم
جیمین:برانکارد بیارین تیر خورده
چند تا پرستار با برانکارد اومدن و گذاشتیم روی برانکارد که بردنش اتاق عمل و دکترم پشت سرشون رفت داخل
مینگی:چیکار کنیم قربان اگه چیزیش بشه مادرش دیوونه میشه
جیمین:نفوذ بد نزن چیزیش نمیشه
مینگی:بله درسته
حدود ۳ ساعت داخل بودن که بالاخره دکتر اومد بیرون
جیمین:دکتر حالش چطوره
دکتر:خطر رفع شد ولی باید منتظر بمونیم که بهوش بیاد نگران نباشید
جیمین:ممنون
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره خرگوشیا🐇😉
- ۵۶۶
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط