I Love you...

I Love you...
but I don't know...
How can I saying this...
to you.

Part:48

(ویو:جونگکوک)
در اتاقش رو باز کردم...
که...
که یه دفعه...
دیدم داره به هوش میاد...
وقتی که چشماش کامل باز شد...
و نگاهمون قفل شد...
فکر کردم که دارم خواب میبینم...
ولی نه...
خواب نبود...
زیبای خفته پاشده بود...
و اشکی از چشمم از سر خوشحالی سر خورد پایین...
+:کوکی...(آروم)
اشک رو پاک کردم...
رفتم کنار تختش...
بوسه ای روی دستش گذاشتم...
_:بالاخره بیدار شدی یاقوت کوچولو؟
اخم مصنوعی کرد و گفت:
+:من کوچولو نیستم.
_:هستی.
+:نیستم.
_:هستی.
+:باشه هرچی تو میگی.
خنده ی ریزی کردم...
یاقوت هم گوشه خنده ای کرد...
وقتی که خنده ی شیرینش رو بعد از چند روز دلتنگی بهم نشون داد...
یه دستم رو،روی پیشونیم...
و دسته دیگه ام رو گذاشتم روی قلبم...
_:وای قلبم!
+:چی شد؟!
_:وقتی که خندیدی قلبم یه لحظه وایساد.
+:دیوونه(با خنده).
_:وای اگه خودتو می ذاشتی جای من،الان حالم رو درک می کردی.
می دونی چند روزه که صدات و نشنیدم
خانم یاقوت؟
متعجب شد...
+:چی؟؟؟
چند روز؟؟؟
_:بله چند روز...
یه لحظه قلبم فشرده شد به خاطر یاد آوری خاطرات...
_:بعد از اون روز لعنتی...
برای سه روز وارد کما شدی...
سرم افتاد پایین...
دستش رو،رو دستم گذاشت...
+:مگه بهم قول ندادی که ناراحت نشی؟(جدی و کمی کیوت)
_:ولی وقت...
+:آره یا نه؟
_:اره...
قول دادم.
+:پس ناراحت نشو سایه جونم...
باشه؟
لبخندی خرگوشی تحویلش دادم باشه.
می خواست بشینه...
کمکش کردم که بشینه...
+:کمرم خشک شد.
_:درد داری؟؟؟
چیزی لازم داری؟؟؟
می خوای اصن دکتر رو صدا کنم؟
+:نه عزیزم چیزی نیاز ندارم،کسی رو هم لازم نیست صدا بزنی...
فقط کنارم باش.
_:چچچشششممم خانم جئون.
+:خانم جئون؟
_:بله خانم جئون😌😌😌.
و بعد از چند ثانیه سکوت،هر دومون زدیم زیر خنده...
_:می دونی توی این چند روز چه اتفاقی افتاد؟
+:نه.
_:خب...
بهت که گفتم قول بده که شوک نشی باشه؟
+:وای هیجان زده شدم بگو😁.
_:رابطه مون توی رسانه ها علنی شد...
به دست یونا.
بعد از چند ثانیه سکوت...
+:چچچچچچچییییییییی؟
_:نگران نباش همه پشتمون در اومدن و اتفاق خاصی نیفتاد...
+:یعنی جبهه به سمتمون گرفته نشد؟؟؟
از کادر تیم ملی کسی نگفت که اعزام بشیم؟؟؟
_:نه یاقوتم.
فقط گفتن که برای مصاحبه تا هفته ی دیگه آماده بشیم...
ولی من گفتم قطعی نکن تا هروقت که آمادگیشو داشتی بریم.
+:ممنونم کوکی جونم...
خیالم راحت شد.
نیشخند کمرنگی زدم و ادامه دادم:
_:تازه یه دختره هم نوشته بود کاشکی تو مال...
+:غلط کرده،دختره ی نفهم...
تو فقط و فقط مال خودمی...
کوکی خودمی.(ببینین چشم سفید و خودم با شوهرم آشناش کردم بعد میاد روش غیرتی میشه😤😤😤😡😡😡🤬🤬🤬)
این سری دیگه واقعا خندیدم...
_:نمی دونستم در این حد روم غیرت داری
خانمی.
+:دیگه دیگه😌.(الان پا میشم میرم تو فیک جرش میدم🤬🤬🤬)
چند دقیقه از حرف زدن و خندیدنمون گذشت...
_:یاقوت؟
+:جونم؟
_:یه چیز مهم رو می خوام بهت بگم خب؟
+:با کمال و تمام گوش میدم.
_:خب قضیه از این قراره که...




تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.




شرط برای پارت بعدی:
لایک:۳تا
کامنت:۳تا




#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن
دیدگاه ها (۸)

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

دخترای ناز و زیبا!!!حتما حتما حتما نظرتون رو می‌خوام💖💖💖.اصن ...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

خب خب همون‌طور که قول دادم آموزش دست کشیدن گذاشتم(انگار هنر ...

پارت۲۴ویو جونگکوکاومدم دستم رو بشورم که دیدم یه نفر یه نامه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط