دستاشو نگاه میکردم!

دستاشو نگاه میکردم!
گفت: هی حواست کجاست؟کجارو نگاه می‌کنی؟با تو حرف می‌زدما!
گفتم: دستات حیف نیستن؟
با تعجب به دستاش نگاه کرد
گفتم: دستات حیفن که کسی نیست که محکم بگیرتشون یه جوری که هیچوقت احساس سرما نکنن. یکی که هر دفعه که میگیرتشون محکم فشار بده که مبادا یادت بره دوست داره؛ یکی که دوست داشته باشه، دستات؛ دستای تو خیلی حیفن...
سرشو آورد بالا زل زد تو چشمام، دستشو گرفت سمتم...
گفت: میشه نذاری دستام حیف بشن؟
دیدگاه ها (۴۵)

باله می‌رقصد، خیالم در نـوای یـاد تــو ♥️

میگفت، هر آدمی برای خودش فصل پنجمی داره که تکلیف تمام فصل‌ها...

میگفت:همیشه اونایی که بین دل و عقل عقلو انتخاب میکنن شاید کا...

من غریبه هارو خیلی دوست دارم.حرف زدن با غریبه هارو دوست دارم...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.97(از زبون ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط