چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانی

چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانی
به چشمم خیره میگردی ولی غم را نمیخوانی

چه باشی یا نباشی من برایت آرزو کردم
چه دردی بیشتر از این که این ها را نمی دانی

برایم روز روشن بود میدانستم از اول
که میاید چنین روزی که میگوئی نمیمانی

برای من که بعد از تو ندارم شاخه ی سبزی
چه فرقی میکند دیگر هوای صاف و بارانی

شبیه موریانه،خاطرت در ذهن می ماند
که میپوسد مرا کم کم به آرامی و پنهانی

دل آئینه ام حتی اگر کوهی شود آخر
به سنگی،خرد می گردد به یک لحظه به آسانی
دیدگاه ها (۱)

چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانیبه چشمم خیره میگردی و...

چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانیبه چشمم خیره میگردی و...

چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانیبه چشمم خیره میگردی و...

چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانیبه چشمم خیره میگردی و...

چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانی به چشمم خیره میگردی ...

چه دَردی بیشتَر از این که دردم را نِمیدانیبه چَشمَم خیرِه می...

چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانی به چشمم خیره میگردی ...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۶ صبح با صدای آرام ...

تورا میخواهمت هر دمچو باغی تشنه‌ی باران 🤍#نجلا #حسام_منظور #...

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 #ولی تو هیچوقت نرو🥺#طنزنویان#ویسگون #کلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط