پارت چهارم

پارت چهارم
ا/ت تشکر کرد و رفت داخل یکی از اتاقا تا لباسو بپوشه
وقتی کارش تموم شد از اتاق اومد بیرون
جونگکوک در حالی که کت و شلوار سفیدش رو تازه پوشیده بود توی آینه کرواتش رو مرتب می کرد
جونگکوک متوجه حضور ا/ت شد به طرفش برگشت
-وقتی دیدمت یاد شکوفه های سفید بهاری میوفتم....تو توی این لباس خیلی زیبایی ا/ت!
ا/ت هم از تعریف جونگکوک نسبت به خودش هم اون تیپ جذاب و مردونه ای که داشت زبونش بند اومده بود
جونگکوک بهش نزدیک شد و دستش رو پشت کمرش گذاشت
-اونا منتظرمونن بهتره بریم
بعد از چند دقیقه اونها به مهمونی رسیدن
یه سالن سر باز با میزهای گرد و چوبی که شمع های سفید و جام های با روبان سفید روی میز قرار داشتن
همه ی مهمونا سفید پوشیده بودن و به صورت زوج بودن
کسی تنها نبود
جونگکوک رو به دخترک گفت:
-نظرت راجب اون میز کنار گلا چیه؟
جونگکوک به میزی که کنارش باغچه ای از رز های بلند و سفید رنگ بود اشاره کرد
اطراف باغچه هالوژن سفید رنگی بود که گلهارو روشن می کرد
-من برام فرقی نداره
-پس همونجا میشینیم
روی میز نشستن
جونگکوک ا/ت رو به غذا دعوت کرد
جونگکوک در حالی که غذاش تموم شده بود ا/ت بهش گفت:
-می خوام تو رو به مهمونای اینجا معرفی کنم
-چی؟؟ اما من نیازی ندارم!
-اتفاقا نیازه....دوست دارم همه همسر آینده منو ببینن
ا/ت از کلمه ی همسر آینده جا خورد
منظور جونگکوک چی بود؟

یعنی واقعا نگرفتی منظورشو ا/ت جان؟😔🤌🏻
دیدگاه ها (۱۴)

پارت پنجمجونگکوک به چهره ی شوکه ی دختر اهمیتی ندادبا ضربه ای...

پارت ششمجونگکوک تو اون مدت فقط با لبخند به ا/ت نگاه می کردا/...

پارت سوما/ت از این حجم از اعتماد به نفس پسر معتجب بهش خیره ش...

پارت دومدخترک ناخواسته با لحن گرم و دوستانه جونگکوک لبخندی ز...

عشق مافیا

سلام به همگی ヾ(^-^)ノاین اولین هنتایی هست که می نویسم پس اگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط