پارت هفتم
پارت هفتم
نگرانیه انیا
🤍 :تهیونگ اومد و رفت اتاق من
انیا :تو اینجا چیکار داری
تهیونگ: به تو ربطی نداره
🤍 :میخواست بره دستش رو گرفتم و گفتم
انیا : کی میخواست منو بکشه
تهیونگ: چرت و پرت نگو
انیا : راستش رو بگو
تهیونگ: کی بهت گفته
انیا : یکی زنگ زد گفت دفعه بعدی هم تو رو میکشه
تهیونگ: گوشیتو بده به من
انیا : چرا
تهیونگ: دفعه قبلی دیدی چیکار کردم اون سری هم به خاطر شوگا نزدمت الانم نمیزنمت چون لونا دست بردار نیست پس با زبون خوش بده
انیا : تهیونگ توروخدا تمومش کن
تهیونگ: انیااااا ( باصدای بلند گفت )
انیا : باشه بگیر ولی پسش بده ها
تهیونگ: نمیدم بهت
انیا : یعنی چی هان گوشیمو اصلا نمیخواد بدم بهت
تهیونگ: پس میخوای بازی کنی بدون نمیتونی از دستم فرار کنی
انیا : عه وا ببخشید نشناختمت میدونم چه اوسکلی هستی ( با لحن جدی )
تهیونگ: واسه من زبون دارزی نکن
انیا : اوففف ولم کن برو از اتاقم
تهیونگ: تا گوشیتو ندی نمیرم
انیا : خب... برگرد ی دقیقه
تهیونگ: برا چی
انیا : برگرد تا گوشیمو بهت بدم
تهیونگ: اوففف باشه
🤍 :تهیونگ برگشت چون نزدیک در بود هلش دادم و زود درو قفل کردم ک نیاد تو اتاق
تهیونگ: درو باز کن دختره ی روانی ( با داد گفت)
انیا : درو باز نمیکنم همین ک گفتم
لونا : اینجا چه خبره
تهیونگ: لونا کلید این اتاق رو بیار
انیا : لونا نیاری ها تروخدا نیار
تهیونگ: لونا به حرفش گوش نده بیار
لونا : کلید فقط یدونه بود اونم توی اتاق انیا
تهیونگ: ببین اینبار شانس اوردی تا رفتم و اومدم بیرون باشی
+ تهیونگ رفت و انیا داشت غصه میخورد
+ به خودش میگفت من بدبخت ترین دخترم هالا میخوام قضیه این کسی ک تهیونگ دوسش داره اون اسمش یوناس و یونا و تهیونگ عاشق همن ولی اینجا دوس پسر انیا ک جولوش مرد زنده میمونه و انیا میفهمه اون تهیونگه ولی تهیونگ نمی فهمه .......ودر اخر یعنی پایان شاید انیا خودکشی کنه .......نمیدونم هالا شاید اون نمیره
لونا : انیا درو باز کن تهیونگ رفت
🤍 : درو باز کردم و لونا منو بقل کرد و گفت بیا بشین
لونا : انیا تهیونگ اذیتت میکنه
انیا : اممممم...خب اره دوبار
لونا : باهات چیکار کرد
انیا : خب تو گوشم زد یبار خون امد و یبارم محکم زد ک سرمم درد گرفت
لونا : الهیی بمیرم برات
انیا : لونا میشه ازت ی سوال بپرس
○°°°°°°°°°°°°°○
حمایتت یادتون نره گوگولا😗
منتظر پارت بعد بمونید😇😊
نگرانیه انیا
🤍 :تهیونگ اومد و رفت اتاق من
انیا :تو اینجا چیکار داری
تهیونگ: به تو ربطی نداره
🤍 :میخواست بره دستش رو گرفتم و گفتم
انیا : کی میخواست منو بکشه
تهیونگ: چرت و پرت نگو
انیا : راستش رو بگو
تهیونگ: کی بهت گفته
انیا : یکی زنگ زد گفت دفعه بعدی هم تو رو میکشه
تهیونگ: گوشیتو بده به من
انیا : چرا
تهیونگ: دفعه قبلی دیدی چیکار کردم اون سری هم به خاطر شوگا نزدمت الانم نمیزنمت چون لونا دست بردار نیست پس با زبون خوش بده
انیا : تهیونگ توروخدا تمومش کن
تهیونگ: انیااااا ( باصدای بلند گفت )
انیا : باشه بگیر ولی پسش بده ها
تهیونگ: نمیدم بهت
انیا : یعنی چی هان گوشیمو اصلا نمیخواد بدم بهت
تهیونگ: پس میخوای بازی کنی بدون نمیتونی از دستم فرار کنی
انیا : عه وا ببخشید نشناختمت میدونم چه اوسکلی هستی ( با لحن جدی )
تهیونگ: واسه من زبون دارزی نکن
انیا : اوففف ولم کن برو از اتاقم
تهیونگ: تا گوشیتو ندی نمیرم
انیا : خب... برگرد ی دقیقه
تهیونگ: برا چی
انیا : برگرد تا گوشیمو بهت بدم
تهیونگ: اوففف باشه
🤍 :تهیونگ برگشت چون نزدیک در بود هلش دادم و زود درو قفل کردم ک نیاد تو اتاق
تهیونگ: درو باز کن دختره ی روانی ( با داد گفت)
انیا : درو باز نمیکنم همین ک گفتم
لونا : اینجا چه خبره
تهیونگ: لونا کلید این اتاق رو بیار
انیا : لونا نیاری ها تروخدا نیار
تهیونگ: لونا به حرفش گوش نده بیار
لونا : کلید فقط یدونه بود اونم توی اتاق انیا
تهیونگ: ببین اینبار شانس اوردی تا رفتم و اومدم بیرون باشی
+ تهیونگ رفت و انیا داشت غصه میخورد
+ به خودش میگفت من بدبخت ترین دخترم هالا میخوام قضیه این کسی ک تهیونگ دوسش داره اون اسمش یوناس و یونا و تهیونگ عاشق همن ولی اینجا دوس پسر انیا ک جولوش مرد زنده میمونه و انیا میفهمه اون تهیونگه ولی تهیونگ نمی فهمه .......ودر اخر یعنی پایان شاید انیا خودکشی کنه .......نمیدونم هالا شاید اون نمیره
لونا : انیا درو باز کن تهیونگ رفت
🤍 : درو باز کردم و لونا منو بقل کرد و گفت بیا بشین
لونا : انیا تهیونگ اذیتت میکنه
انیا : اممممم...خب اره دوبار
لونا : باهات چیکار کرد
انیا : خب تو گوشم زد یبار خون امد و یبارم محکم زد ک سرمم درد گرفت
لونا : الهیی بمیرم برات
انیا : لونا میشه ازت ی سوال بپرس
○°°°°°°°°°°°°°○
حمایتت یادتون نره گوگولا😗
منتظر پارت بعد بمونید😇😊
- ۳۰۲
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط