من مدتی ست ابر بهارم برای تو

من مدتی ست ابر بهارم برای تو

باید ولم کنند ببارم برای تو

این روزها پر از هیجان تغزّلم

چیزی به جز ترانه ندارم برای تو

جان من است و جان تو، امروز حاضرم

این را به پای آن بگذارم برای تو

از حد «دوست دارمت» اعداد عاجزند

اصلاً نمی شود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت

دریا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهی ام تو آب، تو ماهی من آفتاب

یاری برای من تو و یارم برای تو

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان

تا وقت مرگ حوصله دارم برای ت
دیدگاه ها (۴)

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو م...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار... فکرش را بکن!با تو آدم مست...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو م...

سر سپردگان کوی دوست .استوره های کارگردان هستی

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تو...!ا...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تواین ر...

من مدتی است ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تواین ...

من مدتی است ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تواین ...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تواین ر...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تو این ...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تو این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط