دل ز کفم میرو،دیده ی شهلای تو

دل ز کفم میرو،دیده ی شهلای تو
خواب ز چشمم ربود،آن قد رعنای تو
گر بنوازی مرامهر من افزون شود
مردمک دیده ام فرش کف پای تو
نیست ب شهرو دیار،هم چوتویی گلعزار
وصف نه بتوان نمودعارض وسیمای تو
آه ک من سوختم چشم به در دوختم
کس نرسیدونگفت ازلب زیبای تو
نیست نمودی مرا ای صنم نازنین
باددهزارآفرین برسر و سودای تو
عشق ندانی ک چیست خون من آمدب جوش
از چه نهان میکندشاهدرسوای تو
دوش شنیدم که توپشت نمودی به عشق
نیست دراین شهرکسی،بی صفت همتای تو
هستی محتاج شد رهن توای بوالهوس
رو که دگر نشنود گوش من آوای توووو
دیدگاه ها (۲)

غیر دلتنگی،مرا چون غنچه از دنیا چه سود؟
خوش گلستانی است باغ ...

ارزویم برای همهٔ شما دوستای مهربونم

باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگرباز ...

من ازآغازشب تامرزصبح، باآیه های عشق درخلوت، توراباشعرمی خوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط