حکایت تو با من

حکایت تو با من
حکایت باران ِ بی امان است
بر تن نحیف ِ برگ!
دیدگاه ها (۱)

عطرهای خوب، جای خالیشان هم بوی خوب می دهد…. درست مثل جای خ...

هروقت از كسي ناراحت شدي... يه لحظه... فقط يه لحظه .... به...

برف و خیلی دوســـــت دارم چون تنها وقتیه که می شه از این آد...

كنار تو در باران قدم می زنم "چتــــر" برای چه؟! خیـــــال كه...

«خاک این بادیه از برگِ گل آکنده شده‌ست؟یا تنِ توست که در دشت...

ای امان از تو.....

دلم کمی باران میخواهد.. کمی احساس،کمی عشق،کمی دیدار در کنار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط