وقتی کتاب می‌خواند نگاهش به نقطه‌ای خیره می‌شد و چشمانش ب

وقتی کتاب می‌خواند نگاهش به نقطه‌ای خیره می‌شد و چشمانش برق خاصی می‌زد انگار که در دنیای کلمات غرق شده بود
دیدگاه ها (۰)

شب روی کتاب باز من آرام نشستقهوه دم دستم شد و قلبم کمی شکستد...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌" 𝐇...

دیر کردی نیمه عاشق ترم را باد برد

ساعت يك نصفه شب،چقدر چشم تو جادوی بی‌گمان داردچقدر جاذبه‌ات ...

کلمات...کلمات....‌ کلمات .... کلمات فرار میکنند . جمله عجیب ...

اسم کتاب؟ «فابل» کو سان بهم یه ایده ای داده و به امید خدا تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط