چند پارتی
چند پارتی.....9
NEME : پیچ و خم در وینستون
G _=
وقتی در را باز کرد انگار بدون اینکه خودش کنترل بدنش را به دست داشته باشد خود را به سمت داخل خانه میکشید حجمی از درگیری ذهنی و خستگی بار سنگینی را روی دوشش گذاشته بود ، ظاهرش حال هوای آرامی داشت اما ظاهرش با باطنش بسیار متفاوت بود.
کفش هایش را در آورد ، مثل همیشه مرتب جفت شدند....کمی مکث ؛ و سپس به سمت اتاق رفت در کمد را باز کرد همان لباس های قدیمی شلوار گرم کن خاکستری ، و تیشرت گشاد و مشکی و همان جوراب های پشمی همیشه گی اش ، برخلاف روز سخت و طولانی احساس گرسنه گی نداشت ، اما مانند همیشه از یک لیوان چای نمیگذشت به سمت قوری چای رفت آن را برداشت و چای را در لیوان بزرگش ریخت.
سپس چراغ هارا روشن کرد و روی مبل تک نفره اش لم داد وکمی از چای نوشید.
بر خلاف انسان های عادی تنها چیزی که به او آرامش میداد صدای زجه و جیغ قربانیانش بود ، و باید گفت که قطعا یک نوار از صدای این جیغ های گوش خراش داشت ، بعد از روشن کردن تلوزیون نوار را در جایش قرار داد و آن را روشن کرد بعد از مدتی خیلی کوتاه ناگهان تمام خانه با صدای دادی بلند و گوش خراش پر شد تمام آرامش از خانه رفت اما ذهن درگیر خانم سو را نرم تر و بی خیال تر کرد.
پس از مدتی نوار به پایان رسید خانم سو به آرامش مورد نظرش رسیده و وقت جمع کردن و برنامه ریزی برای فردا صبح بود ، ساعت حدود « 11:36 » شب بود برای همین به سمت کشو مورد علاقه اش رفت ، درش را با کلیدی مخصوص باز کرد و آن را از دسته کوچکی که به روی در کشو وصل بود کشید.
ادامه دارد....
RINKA_FOJISAWA _-_.....R.....H.....
خوشحال میشم نظرتو بدونم!
فعلا! سایونارا!
NEME : پیچ و خم در وینستون
G _=
وقتی در را باز کرد انگار بدون اینکه خودش کنترل بدنش را به دست داشته باشد خود را به سمت داخل خانه میکشید حجمی از درگیری ذهنی و خستگی بار سنگینی را روی دوشش گذاشته بود ، ظاهرش حال هوای آرامی داشت اما ظاهرش با باطنش بسیار متفاوت بود.
کفش هایش را در آورد ، مثل همیشه مرتب جفت شدند....کمی مکث ؛ و سپس به سمت اتاق رفت در کمد را باز کرد همان لباس های قدیمی شلوار گرم کن خاکستری ، و تیشرت گشاد و مشکی و همان جوراب های پشمی همیشه گی اش ، برخلاف روز سخت و طولانی احساس گرسنه گی نداشت ، اما مانند همیشه از یک لیوان چای نمیگذشت به سمت قوری چای رفت آن را برداشت و چای را در لیوان بزرگش ریخت.
سپس چراغ هارا روشن کرد و روی مبل تک نفره اش لم داد وکمی از چای نوشید.
بر خلاف انسان های عادی تنها چیزی که به او آرامش میداد صدای زجه و جیغ قربانیانش بود ، و باید گفت که قطعا یک نوار از صدای این جیغ های گوش خراش داشت ، بعد از روشن کردن تلوزیون نوار را در جایش قرار داد و آن را روشن کرد بعد از مدتی خیلی کوتاه ناگهان تمام خانه با صدای دادی بلند و گوش خراش پر شد تمام آرامش از خانه رفت اما ذهن درگیر خانم سو را نرم تر و بی خیال تر کرد.
پس از مدتی نوار به پایان رسید خانم سو به آرامش مورد نظرش رسیده و وقت جمع کردن و برنامه ریزی برای فردا صبح بود ، ساعت حدود « 11:36 » شب بود برای همین به سمت کشو مورد علاقه اش رفت ، درش را با کلیدی مخصوص باز کرد و آن را از دسته کوچکی که به روی در کشو وصل بود کشید.
ادامه دارد....
RINKA_FOJISAWA _-_.....R.....H.....
خوشحال میشم نظرتو بدونم!
فعلا! سایونارا!
- ۶۴۴
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط