در قاب دل به جز تو کسی جا نمیشود

در قاب دل به جز تو کسی جا نمیشود
چون من کسی زِعشقِ تو شیدا نمیشود
شعری زِ عشق و شور سرودم ولی بدان
ایـن واژه هـا بـدون تـو مـعنـا نمی‌شود
بـر لـب نشسته قـفلِ سکوتی پُـر التهاب
ایـن قفل، جـز بـه بوسه‌ی تو وا نمیشود
چرخیده‌ام به میکده‌ها روز و شب ولی
‌چـون سـاغـرِ دو چـشمِ تو پیدا نمیشود
هـر کـار کـرده ‌ام بـگـریـزم زِ تـو ولــی
دل دادگـی و عـشق کـه حـاشـا نمیشود
قلبـم چـو بـرکه‌ایست که بی نورِ ماهِ تو
تـاریـک و راکـد است و تـمـاشـا نمیشود
دیدگاه ها (۱۲)

یک نفر اینجا دلش تنگ است ! باور می کنی؟یک گذر بر قلب او یک ب...

بیا عاشق شویم ، یار جان ....من نم نمِ بار...

غمت یاد دلم داده ، شبانه کوچه گردی رابه زیر بارش غمها ، توان...

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشیهر شب بپرم از دل خوابی که تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط