#حضرت_سعدی

می
بهشت
ننوشم
ز دست
ساقی رضوان

مرا
به باده
چه حاجت
که مست
روی تو باشم
دیدگاه ها (۱)

‌#خواجوی_کرمانی تومپندارکه ازخودخبرم هست که نیستیادلم بسته ب...

‌باد می گذرد چلچله می چرخد و نگاه من گم می شوداز تو تا اوج ت...

‌دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلتسببی ساز خدایا که پشیمان نشو...

‌تو می گویی بلای جان عاشق،شب هجران و غم های فراق است؟ولی چشم...

هشیار سری بود ز سودای تو مستخوش آنکه ز روی تو دلش رفت ز دستب...

عشق یعنی بودنت حال مرا شیدا کندعشق یعنی رفتنت قلب مرا تنها ک...

عمریست به عشق تو اسیریم علیمست از خم باده غدیریم علیداریم تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط