من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام.

من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام.
پای‌درپای آفتابی بی‌مصرف
که پیمانه می‌کنم
با پیمانه‌ی روزهای خویش که به چوبین کاسه‌ی جذامیان ماننده است،
من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام.


#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۲)

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيستسقف حرم و مسجد و ميخانه يکي...

فراتر از خویش

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط