پارت

پارت ۲:
ویو نویسنده :
هوا تقریبا سرد بود ، هنوز نم نم بارون می بارید و زمین خیس خیس بود همه بودن همه داشتن می گفتن و می خندیدن ولی تو دل مایک و جنا به چیز دیگه بود ............
هلن داشت می رفت سمت جنا .....
ویو هلن :
هنوز هم درکت نکردم جنا ، صبح هات با شبات خیلی متفاوته انگار هی پوست عوض می کنی
ویو جنا :
وای خدا !!!!!!!!
بازم اومدی با اون نصیحت هات
ویو هلن :
مگه چمههههههه
ویو جنا :
خیلی خوبی والا
ویو نویسنده :
کایلو داشت از جلوی جنا رد می شد که یهو چشمش به هلن افتاد اون تا به حال همچین دختری ندیده بود..............
ویو هلن :
اوف جنا عجب پسری بود............
ویو جنا :
با لبخندی تلخ گفت داداش اون پسرس ( مایک و می گه )
ویو هلن :
با این حال هم جذابه لعنتی
ویو مایک:
دارم کم کم به طرفش می رم می خوام باهاش مسابقه بدم ‌..........
جنا که دید مایک داره به طرفش می آد روشو برگردوند به سمت ماشین ....
ویو جنا :
(حال ندارم باهاش روبه رو شم چرا می خواد با من مسابقه بده من نمی خوام با اون مسابقه بدم......)
اوف می بینم که بازم برگشتی؟
ببین تو خوابم مسابقه با منو نمی تونی ببینی پس زود گورتو از اینجا گم کن من کم آدم ندارم بندازنت بیرون
ویو مایک:
اوف خانوم از خود راضی مطمئنی نمی خوای پیشنهادمو قبول کنی ؟
ویو جنا :
معلومه جواب سوالت رو گرفتی می تونی بری
ویو مایک :
اوههههه باشع ولی مطمئن باش پشیمون می شی‌........
مایک سوار ماشینش شد و از اونجا دور شد داشت می رفت به سمت خونش می رفت به سمت آرامش
کایلو هم به خونه خودش رفت
مایک رسید به عمارت عمارت بزرگی بود عمارتی که کلی راز توش بود امارت X
خسته و کوفته کتشو داد خدمتکار و خودش رف اتاقش ، حموم کرد و بعد از حموم رو تخت دراز کشید و گوشیشو نگا می کرد ‌..........
ادامه دارد -------
خب بچه ها لطفا منو فالو کنید و ازم حمایت کنید و برام نظرتونو بنویسید .
ادامه بدم ؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ :خیلی خسته بودم و یهو کایلو وارد اتاقم شد .ویو مایک :...

پارت ۴DarkBlaze ویو جنا :از مکان همیشگی اومدم به خونه خیلی خ...

اسلاید اول : استایل جنا تو شرکتاسلاید دوم: کفشای جنا تو شرکت...

DarkBlaze

DarkBlaze

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط