//////////////######//////////// دلآرامم، بهارم!
//////////////######//////////// دلآرامم، بهارم!
باتو هستم!
بگو با من نگار مهربانم!
چه رازی در دوچشمانت نهفته،
که اینسان بی قرارم ازنگاهت!
ازآن ساعت که در اوج غرورم
نگاهم در نگاه تو گره خورد
درونم آتشی برپا شد از آن
که آرام وقرارم را گرفته
دگر از من نشانی نیست، باران!
دگر آنی که بودم نیستم من
تو آتش بودی وسوزاندیم.... آی
کنون خاکسترم هم نیست برجای
دگرحتی بقدر یک تبسم
بدون تو برایم نیست طاقت
همینقدرت بگویم نازنینم!
کنون من هستم آن ققنوس قصه
که افتادم درون آتش از پای
بیا "خیسم" کن از" باران" عشقت
که از خاکسترم برخیزم از جای "خیس باران"
باتو هستم!
بگو با من نگار مهربانم!
چه رازی در دوچشمانت نهفته،
که اینسان بی قرارم ازنگاهت!
ازآن ساعت که در اوج غرورم
نگاهم در نگاه تو گره خورد
درونم آتشی برپا شد از آن
که آرام وقرارم را گرفته
دگر از من نشانی نیست، باران!
دگر آنی که بودم نیستم من
تو آتش بودی وسوزاندیم.... آی
کنون خاکسترم هم نیست برجای
دگرحتی بقدر یک تبسم
بدون تو برایم نیست طاقت
همینقدرت بگویم نازنینم!
کنون من هستم آن ققنوس قصه
که افتادم درون آتش از پای
بیا "خیسم" کن از" باران" عشقت
که از خاکسترم برخیزم از جای "خیس باران"
- ۶۸۱
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط