عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده،

عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده،
حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت!

گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار»؟
تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت؟»

«ناصرخسرو قبادیانی»
دیدگاه ها (۱)

مُرغِ دِلَم باز پَریدن گرفت؛طوطیِ جان قَند چَریدن گرفت؛اُشتُ...

دلم پر است ز خون، بر لبم مزن انگشت!که همچو شیشه ی مِی گریه د...

یاران که شبی فرقت یاران نکشیدند؛اندوه شبان من بی‌یار ندانند؛...

مائیم که از بادهٔ بی‌جام خوشیم؛هر صبح منوریم و هر شام خوشیم؛...

تو کی هستی پارت ۳

خواب دیدم به کنارت لب ایوانم منباز هم غرق خیالات فراوانم منه...

#عشق زیبای منPart15کوک مطمئن شد که یونا کاملا خوابش برده کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط