ادامه پارت
✨ ادامه پارت ۱۰✨
از سرویس بهداشتی بیرون اومد و جونگکوک درحالی که یکی ابروهایش رو داده بود بالا بهش نزدیک شد و با یک دست چونش رو گرفت و صورتش رو بالا آورد
جونگکوک : گریه کردی ؟
با ترس از واکنش جونگکوک با عجله گفت
ا،ت : نه..نه
جونگکوک : پی را چشمات آنقدر پف کرده
ا،ت : خوب تازه از خواب بیدار شدما
جونگکوک مطمئنی اینجا راحتی ... آرامش تو برام مهم تره .. میدونی که
ا،ت : اره..
این بار دستش رو از روی چونه اش برداشت و دوره کمرش حلقه کرد
و به خودش نزدیکش کرد و با آرومی بوسه کوتاهی روی لباش گذاشت و لبخند شیطنت آمیز زد
جونگکوک : حیف پسرا پایین منتظرن
مشت آرومی به بازوش زد و خندید خنده پر از درد
......
بعد از عوض کردن لباسش به سالن ویلای برگشتن که با دیدن دو نفر جدید تعجب کرد که بلافاصله جین گفت
جین : آمدین بچه ها..دون ووک یکی از دوستام همراه با همسرش جانگهی اومده و می نیشون که تازه به جمع شون اضافه شده مهمون ما هستن
بعد از احوالپرسی با دوستای جین دورهم توی سالن نشستن
جانگهی دختر خوبی به نظر میومد ولی حسی خوبی نسبت به دونووک نداشت چون مدام با نگاه های خیره و معنی دارش اذیت اش میکرد
با وجود اینکه جونگکوک کنارش نشسته بود اما اون بازم چشم ازش برنمیداشت تا اینکه جونگکوک طبق عادت همیشگی اش دستش رو محکم گرفته بود و بوسه روی پشت دستش گذاشت که دختر لبخند ریزی زد
/ آفرین عشقم به موقع بود / که با حرف یونجی شک نگاهش رو سمته
جونگکوک برگردوند
یونجی : جونگکوک شنیدم میگی بچه دوست نداری ؟
دختر با ترس نگاهش میکرد / یونجی این چیه پرسید/ ولی از لحنی جدی جونگکوک تعجب کرد
جونگکوک : اره...حس میکنم اگه بچه دار بشیم عشقم اونو بیشتر از من دوست داره ... و این مسئله رو اصلا دوست ندارم
حسی که داشت قبل توصیف نبود هم ناراحت بود هم خوشحال
خوشحال بخاطر اینکه عشقش جواب دندون شکنی بهشون داد و ناراحت بود چون خودش باعث همچین بحثی بود ... یونجی خطاب به تهیونگ با عصبانیت گفت
یونجی : ببینو یاد بگیر ... به این میگن دوست داشتن
تهیونگ با دست پاچگی گفت
تهیونگ : بابا عزیزم .. این همش قرطی بازیه
بعد رو به جونگکوک کرد و انگشت اشاره اش رو تهدید وار بالا آورد و گفت
تهیونگ : به حساب تو یکی بعدن میرسم...زندگی خراب کن
همه بخاطر حرف تهیونگ زدن زیر خنده .... ادامه دارد
یکم بین پارت ها تعویق افتاد بابت اون معذرت اما شما هم مقصرین اگه نویسنده ندونه که فالووراش از داستان خوشون میاد یا نه پس با چه انگیزه ادامه بده روی شرط های پارت ها قبل خیلی ناامید شدم چون از نظر من حداقل ارزش داستانای من از ۵۰ لایک بیشتر
شرط آپ پارت بعد
۵۰ لایک
۹۷۹ عضویت
از سرویس بهداشتی بیرون اومد و جونگکوک درحالی که یکی ابروهایش رو داده بود بالا بهش نزدیک شد و با یک دست چونش رو گرفت و صورتش رو بالا آورد
جونگکوک : گریه کردی ؟
با ترس از واکنش جونگکوک با عجله گفت
ا،ت : نه..نه
جونگکوک : پی را چشمات آنقدر پف کرده
ا،ت : خوب تازه از خواب بیدار شدما
جونگکوک مطمئنی اینجا راحتی ... آرامش تو برام مهم تره .. میدونی که
ا،ت : اره..
این بار دستش رو از روی چونه اش برداشت و دوره کمرش حلقه کرد
و به خودش نزدیکش کرد و با آرومی بوسه کوتاهی روی لباش گذاشت و لبخند شیطنت آمیز زد
جونگکوک : حیف پسرا پایین منتظرن
مشت آرومی به بازوش زد و خندید خنده پر از درد
......
بعد از عوض کردن لباسش به سالن ویلای برگشتن که با دیدن دو نفر جدید تعجب کرد که بلافاصله جین گفت
جین : آمدین بچه ها..دون ووک یکی از دوستام همراه با همسرش جانگهی اومده و می نیشون که تازه به جمع شون اضافه شده مهمون ما هستن
بعد از احوالپرسی با دوستای جین دورهم توی سالن نشستن
جانگهی دختر خوبی به نظر میومد ولی حسی خوبی نسبت به دونووک نداشت چون مدام با نگاه های خیره و معنی دارش اذیت اش میکرد
با وجود اینکه جونگکوک کنارش نشسته بود اما اون بازم چشم ازش برنمیداشت تا اینکه جونگکوک طبق عادت همیشگی اش دستش رو محکم گرفته بود و بوسه روی پشت دستش گذاشت که دختر لبخند ریزی زد
/ آفرین عشقم به موقع بود / که با حرف یونجی شک نگاهش رو سمته
جونگکوک برگردوند
یونجی : جونگکوک شنیدم میگی بچه دوست نداری ؟
دختر با ترس نگاهش میکرد / یونجی این چیه پرسید/ ولی از لحنی جدی جونگکوک تعجب کرد
جونگکوک : اره...حس میکنم اگه بچه دار بشیم عشقم اونو بیشتر از من دوست داره ... و این مسئله رو اصلا دوست ندارم
حسی که داشت قبل توصیف نبود هم ناراحت بود هم خوشحال
خوشحال بخاطر اینکه عشقش جواب دندون شکنی بهشون داد و ناراحت بود چون خودش باعث همچین بحثی بود ... یونجی خطاب به تهیونگ با عصبانیت گفت
یونجی : ببینو یاد بگیر ... به این میگن دوست داشتن
تهیونگ با دست پاچگی گفت
تهیونگ : بابا عزیزم .. این همش قرطی بازیه
بعد رو به جونگکوک کرد و انگشت اشاره اش رو تهدید وار بالا آورد و گفت
تهیونگ : به حساب تو یکی بعدن میرسم...زندگی خراب کن
همه بخاطر حرف تهیونگ زدن زیر خنده .... ادامه دارد
یکم بین پارت ها تعویق افتاد بابت اون معذرت اما شما هم مقصرین اگه نویسنده ندونه که فالووراش از داستان خوشون میاد یا نه پس با چه انگیزه ادامه بده روی شرط های پارت ها قبل خیلی ناامید شدم چون از نظر من حداقل ارزش داستانای من از ۵۰ لایک بیشتر
شرط آپ پارت بعد
۵۰ لایک
۹۷۹ عضویت
- ۱۵.۳k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط