part¹¹
part¹¹
(فردا صبح تو حیاط روی بوم عمارت )
"خدمتکار
" خانم التماس میکنم نپرید ممکنه دست و پاتون بشکنه حتی ممکنه بمیرید
+چه فایده داره؟ و... وقتی ا... اجازه ازادی ن... ندارم؟
~چی شده باز؟ میخوای خودکشی کنی؟ ایگو من امروز میخواستم ازادت کنم.... باور نداری؟ هی!(به یکی از ادماش اشاره کرد) برو نزدیک و اسلحه رو بهش بده... ببین برو بیرون و این اسلحه رو روی من بگیر اگه خواستن بگیرنت منو بکش... باشه؟
(سویونگ اسلحه رو برداشت و از بوم امدم پایین نزدیک در عمارت شد و دید محافظ ها دارن نزدیک میشن)
+ن... ن... مزدیک نشید! م... میکشمش!
_بکش عزیزم... بزن... زود باش.. بزن... منم بکش... درست مثل همون پرستار... بکش....
+(تیر رو خواست شلیک کنه اما چیزی نخورد اسلحه خالی بود) ن.... نه.... نه نه!(گریه)
_پرنسس کوچولوم خیلی خنگه...(لبخند) اشکال نداره... من نجاتت میدم... اسلحه پیش خودت بمونه... به عنوان اسباب بازی بچمون...
+عمرن عوضی
_عزیزکم.... تو همین الانم حامله ای.... یه نسخه کوچیک از من تو بدن تو... تو رحم کوچیک تو.... اروم اروم بزرگ میشه و بعد شکم تختت اروم اروم مثل یه کیک پف میکنه و بعد یه بچه برام میاری... اونموقع دیگه یه فرزند داری و ترک کردن این خونه سخت میشه.... خیلی سخت... البته اگه بچه به من بره.... شاید بتونی دل بکنی.... اما ادم که بچه ای که 9ماه تو شکم داشته رو رها نمیکنه(لبخند)
(فردا صبح تو حیاط روی بوم عمارت )
"خدمتکار
" خانم التماس میکنم نپرید ممکنه دست و پاتون بشکنه حتی ممکنه بمیرید
+چه فایده داره؟ و... وقتی ا... اجازه ازادی ن... ندارم؟
~چی شده باز؟ میخوای خودکشی کنی؟ ایگو من امروز میخواستم ازادت کنم.... باور نداری؟ هی!(به یکی از ادماش اشاره کرد) برو نزدیک و اسلحه رو بهش بده... ببین برو بیرون و این اسلحه رو روی من بگیر اگه خواستن بگیرنت منو بکش... باشه؟
(سویونگ اسلحه رو برداشت و از بوم امدم پایین نزدیک در عمارت شد و دید محافظ ها دارن نزدیک میشن)
+ن... ن... مزدیک نشید! م... میکشمش!
_بکش عزیزم... بزن... زود باش.. بزن... منم بکش... درست مثل همون پرستار... بکش....
+(تیر رو خواست شلیک کنه اما چیزی نخورد اسلحه خالی بود) ن.... نه.... نه نه!(گریه)
_پرنسس کوچولوم خیلی خنگه...(لبخند) اشکال نداره... من نجاتت میدم... اسلحه پیش خودت بمونه... به عنوان اسباب بازی بچمون...
+عمرن عوضی
_عزیزکم.... تو همین الانم حامله ای.... یه نسخه کوچیک از من تو بدن تو... تو رحم کوچیک تو.... اروم اروم بزرگ میشه و بعد شکم تختت اروم اروم مثل یه کیک پف میکنه و بعد یه بچه برام میاری... اونموقع دیگه یه فرزند داری و ترک کردن این خونه سخت میشه.... خیلی سخت... البته اگه بچه به من بره.... شاید بتونی دل بکنی.... اما ادم که بچه ای که 9ماه تو شکم داشته رو رها نمیکنه(لبخند)
- ۱۲۵
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط