ماه از خورشید پرسید:(چرا تو روشنایی ات بیشتر از من است؟)

ماه از خورشید پرسید:(چرا تو روشنایی ات بیشتر از من است؟)
خورشید گفت نمیدانم تنها کسی که میداند خدا است!
از آن به بعد ماه سکوت کرد و همه ماه را محکوم به سکوت میدانستند چرا که خورشید برای دیگران مفید بود و هیچکس از روشنایی نمیترسد اما از تاریکی میترسد و ماه هست تا دیگران فقط بتوانند کارشان را در شب انجام دهند
و هیچکس قدر تاریکی را ندانست
و از زیبایی های ماه نگفت
دیدگاه ها (۹)

🖤 مافیای منقسمت دوازدهم | اولین نشانهات پشت سر جونگکوک ایستا...

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

۳۱ سالگیت مبارک نور من جیمین من🌙💜تو زیباترین نوری هستی که شب...

.......//برده ی زیبا//.......

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

🖤 مافیای من — قسمت ۲۳وقتی احساسات خطرناک می‌شوندصبح روز بعد،...

P : 5

contact 🍷#contract 𝑃𝑇6ویو هویج:چند روز بود جیمین با ات حرف ن...

Like swan🦢#like_swan PT 18 ویو هویجی: خونه ی نامجون: شباومی ...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۴تقریباً یک ماه از ورود چویا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط