دلتنگم

دلتنگم...
دلتنگ گذشته
دلتنگ خونه مادربزرگ
دلتنگ روزهایی که همه تو خونه مادربزرگ جمع
میشدیم..
دلتنگ بازی با بچه های فامیل
دلتنگ آب تنی تو حوض
دلتنگ خوابیدن تو پشه بند.
دلتنگ یه سفره از اینور خونه تا اونور خونه
و کلی آدم که حالشون خوبه
که با دیدن هم حالشون بهتر میشه
دلتنگ اون سال هام
دلتنگ اون روزام.
دلم کمی قدیم میخواهد...

#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عکسنوشته
#حس_خوب_آرامش
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

شعر می‌گفتیم و خوش بودیم اما ناگهان ،چشم‌های یک نفر دسته گُل...

خواب می‌بینم که می‌بوسم تو را با هر غزل ،صبح می‌فهمم که ای‌ب...

یک سرِ موی تو می‌ارزد به زلفِ عالمی مصرعی کوتاه گاهی بهتر اس...

دلم را بندِ موهای تو کردم تا که باز آییکجا باید بیابم مثل تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط