جان من در دست او دستش به دست دیگری

جان من در دست او دستش به دست دیگری
جام من در دست او ، مدهوش و مست دیگری
ماه او در چشم من چشمش به چشمان رقیب
هستیم از هست او هستش به هست دیگری
عمر من شد در فراق، او غرق عیش همرهان
قبله ی من روی او ، او بت پرست دیگری
تار زلفش دار من ، نوش لبش بر یار خود
آرزویم وصل او ، او سوی وصل دیگری
کوه کندم بهر او ، سرها سپردم در رهش
آمد اما در میان ، گفت:"ناز شصت دیگری"
دیدگاه ها (۱)

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری استکه این شگفت ترین نوع خویش...

من که با صاعقه‌ای می‌شکنم داس چرا؟بر دل از جور شما این همه آ...

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ......ﺑﺎ ﻫﺮﮐﺲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﻦ ......ﺻﺒﺮ ﮐﻦ.....ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﺳﺎﻝ......

دستے کہ وفادارت بمونہ بے منت ببــــوس چون زمانہ ے وفا...

جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش و...

NHRجان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهو...

جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش و...

i جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش...

جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش و...

جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش و...

جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش و...

به نظرم ارزش خوندن داره :-D :دوستی از دوستانم در دورودهمسرش ...

به نظرم ارزش خوندن داره :-D : دوستی از دوستانم در دورود همسر...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط