گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشود

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشود
مثل یک قهوه که از تلخی آن کم نشود
روز و شب پیش همه روی لبم لبخند است
تا حواس احدی جمع به بغضم نشود
آرزو میکنم ای کاش دلش چون مویش
پیش چشم کسی آشفته و درهم نشود
من که بیچاره شدم کاش ولی هیچ دلی
گیر لحن بم مردانه ی محکم نشود
شده حتی به دعا دست برآرم که :" خدا!
برود مشهد و برگردد و آدم نشود"
خون دل خوردم و حرفی نزدم تا شاید
مهربان تر بشود ، تازه اگر هم نشود-
با من ساده همین بس که مدارا بکند
عاشقم هم که نشد، خب به جهنم (!) نشود...
دیدگاه ها (۵)

آمد شهر صیام سنجق سلطان رسیددست بدار از طعام مائده ی جان رسی...

از تکیه کردن مثل زن ها دیگه می ترسماین بار میخوام روی ِ پاها...

بگذار نگاهت تا آخر جاده این دنیا با تمام عالم فرق کندبگذار ب...

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشودمثل یک قهوه که از تلخی آن ک...

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشودمثل یک قهوه که از تلخی آن ک...

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشودمثل یک قهوه که از تلخی آن ک...

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشودمثل یک قهوه که از تلخی آن ک...

گِریِه هَم بَر غَمِ این فاصِلِه مَرهَم نَشَوَد! مِثلِ یِک قَ...

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشودمثل یک قهوه که از تلخی آن ک...

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشودمثل یک قهوه که از تلخی آن ک...

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشودمثل یک قهوه که از تلخی آن ک...

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشودمثل یک قهوه که از تلخی آن ک...

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشودمثل یک قهوه که از تلخی آن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط