یون: آره جذابی تو کی هستی
یون: آره جذابی تو کی هستی
لولا: اممم خببب خواهر ناتنی ته
هستم( مطمئنم فکر کردین داداش ته هست نه یاع یاع یاع یاع )
یون: خوشبختم راستی گفتی ته چندتا بردار داره
لولا: هفت تا یعنی با خودش میشه هفتا اگر سوال داشتی ازم بپرس
یون: مطمئنم تو از ته خوشت میاد
لولا: واقعا که منو اینجوری شناختی عزیزم من خودم شوهر دارم
یون: ببخشید( خجالت )
ته: نه بابا تو ببخشید هم بلدی هه
لولا: نگو که این زنتههه
ته: خب هنوز نیست ولی خب قراره بشه
یون: من زن تو نمیشم راستی بعداً میخوام باهات حرف بزنم
لولا: چرا بعداً قشنگم الان حرف بزنین من میرم
ته: خب بگو
یون: امممممم چیزه چیز خب ببخشید( اینو یواش گفت )
ته: چیییی بلندتر بگو
یون: گفتم ببخشید ( داد )
من نباید اونجوری حرف میزدم
ته: خوبه سر عقل اومدی راستی فردا ازدواج میکنیم میدونم خوشحالی
یون: ته لطفاً این کارو نکن من فقط
ته: میشه خفه شی همش میگی هجده سالتهه بابا جان فهمیدم ولی خب باید ازدواج کنی
یون: الان نمیشه بعدم مگه نگفتی من به پای بقیه زنات نمیرسم ها ها
ته: هنوز هم همینطوره ولی من تورم میخوام( به لحن مالکیت )
مامان: ته برادرات اومدن
ته و یون از اتاق بیرون اومدن
یون: خاله میشه باهم حرف بزنیم
مامان: راجب چی
یون: من باید از شما عذرخواهی کنم آخه
ته: مگه چه غلطی کردی
جین: زن داداش اصلا اهمیت نده این ته
اصلا قدر منو هم ندونست
یون: نه مهم نیست شما باید داداش باشید نه
کوک: نه ما برادرانش هستیم یاع یاع یاع
جین: آخه بچه مگه نگفتم مثل من نخند
کوک: ولی جدا از شوخی واقعا خوشگلی
جین: میدونم
کوک: هه تورو که نمی گم ته داداش تو که کلی زن داری اینو بده به من( مظلوم )
ته: کدومش رو میخوای
یون: ببینم مگه ما اسباب بازی شما هستیم
کوک: همینی که داره قر قر میکنه
یون: با شمام
ته: نه نمیشه
کوک: ازدواج کردین
ته: بل
یون: نه ازدواج نکردیم قرار هم نیست ازدواج کنیم اوکییی
کوک: پس مال من شو
رُک: نه نه
کوک: یس یس
شطولی نوشتم گشنگام🥰🥰❤️
لولا: اممم خببب خواهر ناتنی ته
هستم( مطمئنم فکر کردین داداش ته هست نه یاع یاع یاع یاع )
یون: خوشبختم راستی گفتی ته چندتا بردار داره
لولا: هفت تا یعنی با خودش میشه هفتا اگر سوال داشتی ازم بپرس
یون: مطمئنم تو از ته خوشت میاد
لولا: واقعا که منو اینجوری شناختی عزیزم من خودم شوهر دارم
یون: ببخشید( خجالت )
ته: نه بابا تو ببخشید هم بلدی هه
لولا: نگو که این زنتههه
ته: خب هنوز نیست ولی خب قراره بشه
یون: من زن تو نمیشم راستی بعداً میخوام باهات حرف بزنم
لولا: چرا بعداً قشنگم الان حرف بزنین من میرم
ته: خب بگو
یون: امممممم چیزه چیز خب ببخشید( اینو یواش گفت )
ته: چیییی بلندتر بگو
یون: گفتم ببخشید ( داد )
من نباید اونجوری حرف میزدم
ته: خوبه سر عقل اومدی راستی فردا ازدواج میکنیم میدونم خوشحالی
یون: ته لطفاً این کارو نکن من فقط
ته: میشه خفه شی همش میگی هجده سالتهه بابا جان فهمیدم ولی خب باید ازدواج کنی
یون: الان نمیشه بعدم مگه نگفتی من به پای بقیه زنات نمیرسم ها ها
ته: هنوز هم همینطوره ولی من تورم میخوام( به لحن مالکیت )
مامان: ته برادرات اومدن
ته و یون از اتاق بیرون اومدن
یون: خاله میشه باهم حرف بزنیم
مامان: راجب چی
یون: من باید از شما عذرخواهی کنم آخه
ته: مگه چه غلطی کردی
جین: زن داداش اصلا اهمیت نده این ته
اصلا قدر منو هم ندونست
یون: نه مهم نیست شما باید داداش باشید نه
کوک: نه ما برادرانش هستیم یاع یاع یاع
جین: آخه بچه مگه نگفتم مثل من نخند
کوک: ولی جدا از شوخی واقعا خوشگلی
جین: میدونم
کوک: هه تورو که نمی گم ته داداش تو که کلی زن داری اینو بده به من( مظلوم )
ته: کدومش رو میخوای
یون: ببینم مگه ما اسباب بازی شما هستیم
کوک: همینی که داره قر قر میکنه
یون: با شمام
ته: نه نمیشه
کوک: ازدواج کردین
ته: بل
یون: نه ازدواج نکردیم قرار هم نیست ازدواج کنیم اوکییی
کوک: پس مال من شو
رُک: نه نه
کوک: یس یس
شطولی نوشتم گشنگام🥰🥰❤️
- ۳۴۳
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط