به کپشنم یه سری بزنید

به کپشنم یه سری بزنید
○○○○○○○○○○○○○○○○○○
تنش میسوخت، میسوخت ولی نه در اتشه عشق، بلکه در اتشه نفرتش ، انقدر کوچک بود که نمیتوانست عاشق شود اما انقدری دیده و کشیده بود که بتواند متنفر باشد، از خودش و هر آنچه هست در زندگیش.
هستی اش تیره و تار بود ،اثری از ذره ای امید در چشمان سیاه و بی روحش نبود،دریغ ازکوچکترین امیدی برای ادامه زندگی خفت بارش،حتی پایانش هم منزجر کننده بود،دیدن جسد نیمه جانه کودکی که زیر پل های حاشیه شهر رها شده و با بوی تعفن میپوسد برای هیچ بنی بشری خوشایندنیست؛
رو𐇽یا شᩘبانه
دیدگاه ها (۲)

می گفتن نمی فروشیم!

بد شد که💔#ماینکرافت

حدیث امروزمنبع کتاب شریف کمال الدین وتمام النعمهسرفرمان به م...

#سلام_آقای‌خوبیهاقربانتان‌شومسلام بر تو ای فتح‌کننده خیر ......

ثابتی: رئیس جمهور باید با ریشه‌های فساد و بانکهای خصوصی مبار...

تلاوت آیاتی از سوره مبارکه احزاب

خب بزارید داستانم رو براتون تعریف کنم طولانی نیست ولی : در ت...

امام شهید فرمود :امارات هم به جهان اسلام خیانت کرد هم به کشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط