نفسم نفس بیاور که دگر نفس ندارم

نفسم نفس بیاور که دگر نفس ندارم
به هوای دیدن تو سر هیچکس ندارم

من و فکر بودن تو چه تفکر محالی
دلم از خودم گرفته گله از قفس ندارم

تو که گفته بودی ای جان نفس منی همیشه
دل من زدی ز ریشه به تو دسترس ندارم

هوس وصال یک سو و غم گناه یک سو
چه تفکری کنم من? ره پیش و پس ندارم

گرچه دوری از من اما بخدا عزیز هستی
نفسم ز تو طمع بر دولب ملس ندارم

من اگر ز عشق گفتم نه گناه کردم ای جان
بخدا قسم که با تو هوس هوس ندارم

نفسم خطی برایم بفرست از سر مهر
گل من بجز تو من یاور و دادرس ندارم

تو که نیستی دلم را به امید میکنم خوش
بخدا به بر بجز چند پشه و مگس ندارم

دل رحمت از خیالت شده خون که بازگردی
نفسم بیا که بی تو، دگرم نفس ندارم..
دیدگاه ها (۸)

شریف‌ترین دلهادلےاست کهاندیشه‌ےآزاردیگراندرآن نباشدشادکردن د...

زورقی دور ز ساحل دارمکوهی از یخ به مقابل دارمدل خون...

یاشاسین آذربایجانیم

سلام برامروز🌴 بهارےترین روزگیتیسلام به مهرخداسلام به گل🎋 سرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط