گوشی مایکی زنگ خورد

گوشی مایکی زنگ خورد
مایکی الو
چیفویو گفت مایکی شما کدوم بیمارستان هستید
مایکی گفت ما بیمارستان ساکورایم
چیفویو گفت باشه ما تو راه هستیم
۵ ساعت بعد
تاکه بیدار شد
پرستار بچه هارو صدا کرد
مایکی ایزانا و چیفویو رفتن داخل
تاکه به بیرون از پنجره نگاه کرد
ذهن تاکه آخر هم باز نتونستم بمیرم
ایزانا گفت تاکه دیگه هیچ وقت مارو اینطوری نگران نکن
تاکه گفت چرا ولم نکردید که بمیرم
بالاخره میتونستم این رنج تموم کن
مایکی گفت دیگه هیچ وقت این چیز هارو نگو هر اتفاقی که تو آینده افتاده ما کمکت میکنیم جلوی اتفاق افتادنش رو بگیری
تاکه شروع میکنه به خندیدن و میگه باز همون حرف تکراری باز همون اتفاق ها
مایکی گفت منظورت چیه
تاکه گفت من هزاران بار تو آینده سفر کردم دفعه قبل هم تو همین رو گفتی مایکی
و آخر سر خودت رو فدا کردی و از همه دوری کردی ایزانا تنها فرق با اون دفعه اینه که تو هنوز توش نمردی و هنوز اما زندس
ایزانا گفت پس آینده تغییر کرده تاکه
تاکه گفت شاید اره و شایدم نه
بعد دوباره یه تصویر از آینده دید
تصویر خیلی واضح بود اینکه کیساکی سعی میکنه ایزانا رو با تیر بکشه
تاکه بلند شد ‌
چیفویو گفت تاکه کجا میری
تاکه گفت یه سر میرم بیرون یه سیگار بکشم
مایکی گفت نخیر حق نداری دیگه سیگار بکشی
تاکه گفت ای بابا
ایزانا گفت تاکه تو نباید سیگار
بکیشی
چیفویو گفت اصلا چی شد که شروع کردی سیگار کشیدن
تاکه گفت از وقتی که چندین بار تلاش کردم ولی فایده نداشت تنها چیزی که آرومم می‌کرد سیگار کشیدن بود
دیدگاه ها (۲)

سناریو چیفویو ×باجیاسم سناریو گربه دوست داشتنی منامروز باید ...

مایکی گفت منظورت چیه تاکه تاکه آهی کشید و گفتاون هم مثل من م...

سناریو شکست خورده تاکه گفت نه چیفویو چیفویو گفت چرا نهتاکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط