Part ¹¹⁰

Part ¹¹⁰
ا.ت ویو:
بعد از گذشت سه ساعت به خونه رسیدیم..در بزرگ ورودی باز شد و وارد حیاط شدیم..بعد از توقف ماشین در رو باز کردم و از ماشین پایین اومدم..با اینکه زیاد خونه اقای کیم نمونده بودیم ولی دلم برای خونه خودمون تنگ شده بود..با گفتن همون یه کلمه دوباره حس بدم برگشت..لعنتی..

سمت در خونه رفتم و منتظر شدم تهیونگ بیاد تا در رو باز کنه..نگاهی به پارکینگ انداختم..ماشین خاموش بود ولی خبری از تهیونگ نبود..چند قدم رفتم و به لبه پله های رسیدم..اینجوری واضح تر میتونستم پارکینگ رو ببینم..در ماشین باز شد و تهیونگ از ماشین پیاده شد..نفسمو بیرون دادم و چند قدمی که اومده بودم رو برگشتم و دوباره جلوی در ایستادم..تهیونگ با قدم های بلند خودش رو سمت در ورودی رسوند..دستاش توی جیبش بودن..نگاهی بهش انداختم گفتم
ا.ت:میشه..در رو باز کنی؟
تهیونگ دستشو همراه کلید خونه از جیب پالتوش در اورد و سمت در رفت..در رو باز کرد و اجازه داد من اول وارد خونه بشم..بدون هیچ حرفی وارد خونه شدم و مستقیم رفتم سمت پله ها..تک تک پله هارو طی کردم تا به اتاقم رسیدم..در رو باز کردم و وارد اتاق شدم..با قلبی در از درد خودمو به حمام رسوندم..بعد از پر کردن وان حمام با اب گرم لباس هامو دراوردم و سمت وان پر از اب رفتم..با وارد شدن به اون اب گرم کمی حس بهتری پیدا کردم..سرم رو به لبه وان تکیه داده بودم و چشمام هم بسته..میخواستم هرچی داشتم رو برای یک ساعت فراموش کنم تا کمی به خودم بیام و بدونم کجام و چیکار میکنم..نفس هام توی اون هوای پر از بخار سنگین شده بود و قلبم با ضربان بیشتری میزد..احساس کشش داشتم..انگار داشتم جدا میشدم از بدنم..چشمامو باز کردم و دوباره بستم..توان بیرون اومدن رو نداشتم..چشمام سیاهی میرفت..سرم داشت گیج میرفت..با سیاه شدن تمام اطرافم و سر خوردن داخل اب دیگه از هوش رفتم...

تهیونگ ویو:...

ادامه دارد
دیدگاه ها (۶۹)

Part ¹¹¹تهیونگ ویو:روی مبل داخل نشیمن نشسته بودم و سرم رو به...

Part ¹¹²تهیونگ ویو:و از اب کشیدمش بیرون..بدن ظریفش بی جون و ...

Part ¹⁰⁹ا.ت ویو:برای این قلبی که درد میکرد..اشک هام از چشمام...

Part ¹⁰⁸ا.ت ویو:به خودم اومدم ا.ت:خیلی وقت نیستتهیونگ سرش رو...

مافیای من.......

پارت ۲ویو ا.ت بدون در زدن وارد اتاق شدم که با نامجون مواجه ش...

اجباری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط