part26
part26
آروم همونطور که کت بلندش رو از برف میتکوند، وارد عمارت بزرگ شد. با
شنیدن صداهای ضعیفی، اخم غلیظی صورتش رو پوشوند و بهطرف سالنی که
صداها از اونجا بود، قدم تند کرد .
مطمئن بود که این محدوده رو خالی از مردم، چه کرهای و چه ژاپنی کرده بود
و این عمارت باید خالی باشه! تنها یه دلیل وجود داشت که حاال اینجا بود، تار
بزرگی که توی اتاق پنهان کرده بود!
آهسته اسلحهی کوچیکش رو از داخل اورکتش خارج کرد و بهسمت در سالن
رفت. مشکوک از بین در به داخل نگاه کرد و... صحنهای که میدید...
گرگ سفید رنگ و زیبایی، درست کنار شومینهی سالن که آتش تازهای
درونش روشن بود، مشغول شیر دادن به توله کوچیکش بود و توله گرگ
کوچولو و گرسنه هم با لذت مشغول مکیدن سینهی امگای برفی بود. گرگ
سفید آرومآروم با پوزهاش، تولهاش رو نوازش میکرد و نگاه خسته و
دردمندش، پر از عشق و محبت بود.
آروم همونطور که کت بلندش رو از برف میتکوند، وارد عمارت بزرگ شد. با
شنیدن صداهای ضعیفی، اخم غلیظی صورتش رو پوشوند و بهطرف سالنی که
صداها از اونجا بود، قدم تند کرد .
مطمئن بود که این محدوده رو خالی از مردم، چه کرهای و چه ژاپنی کرده بود
و این عمارت باید خالی باشه! تنها یه دلیل وجود داشت که حاال اینجا بود، تار
بزرگی که توی اتاق پنهان کرده بود!
آهسته اسلحهی کوچیکش رو از داخل اورکتش خارج کرد و بهسمت در سالن
رفت. مشکوک از بین در به داخل نگاه کرد و... صحنهای که میدید...
گرگ سفید رنگ و زیبایی، درست کنار شومینهی سالن که آتش تازهای
درونش روشن بود، مشغول شیر دادن به توله کوچیکش بود و توله گرگ
کوچولو و گرسنه هم با لذت مشغول مکیدن سینهی امگای برفی بود. گرگ
سفید آرومآروم با پوزهاش، تولهاش رو نوازش میکرد و نگاه خسته و
دردمندش، پر از عشق و محبت بود.
- ۱۲۳
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط