💭 وَ تو هیچ نمیدانی

💭 وَ تو هیچ نمیدانی
در این شهرِ شلوغ ،
هزار بار جانم به لبم رسید ،
وقتی غریبه های هم نامت را
صدا میکردند
وَ هیچکدامشان نه تو بودی و
نه حتی شبیهَت ..
عزیزِ جانم ،
دل ، شلوغی شهر نمیداند چیست ؛
میگردد و میگردد و
بهانه ای برای تنگ شدن پیدا میکند .
. شکیبا_سیاسرانی
دیدگاه ها (۹)

«ذکـرِ لاحـول ولا قـوه الا باالله‌می‌کند بدرقه یِ راهت اباعب...

یا ابوالفضل العباسطاقت مشک تمامستعلـــــے وار بیاآب اگر ریخـ...

تا حالا رسیدین به این نوع بی‌خیالی؟!! . .نوعی بی خیالی هست ک...

"فروغ فرخزاد"آدم ها به کفش ها بی شباهت نیستندکفشی که همیشه پ...

پارت ۱۳ویوی یونجون اومدم خونه و هر چقدر اسمش رو صدا زدم جواب...

هروقت که میخواهم از "تو" بنویسم،همین که یادت در سرم رها میشو...

به معنای واقعی فرشته نجاتم شدی … ( part 1) چند ماهی از اون ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط