پارت
پارت ۷۷۸
رمان MAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
رفتم سمت در اخریه...دستگیره رو کشیدم پایین...اما قفل بود...اه...در زدم...
_ملی اونجایی؟!
جوابی نیومد از بودن ملی داخل اون اتاق نا امید شدم...
_/مبی تویی؟!
_اره منم ملی میتونی درو باز کنی؟!
_/نه شاهین قفلش کرده...
_ملی میای نزدیک در نمیتونم درست بشنوم چی میگی...
_/نمیتونم مبی...
_چرا...
_/بیخیالش...ببین میتونی درو باز کنی...
_کلید اینا نداری؟!
_/نه برد با خودش...
پوفف...
ارمیتا:شاید بتونم کمک کنم!
سوالی نگاش کردم...از توی موهاش یه سنجاق دراورد...مشغول باز کردن قفل در شد...
مبینا_/فک نکنم باز بشه ارمی تلاش نکن...
_میشه...
ارمیتا درگیر قفل بودش...
مبینا_ملی الان میایم پیشت یکم صبر کن در نشه از پنجره میام ولی میام هر جور شده...
ملیکا_/مراقب باشین خودتونو زخمی نکنین فقط...
یهو صدای باز شدن در اومد...نا باور بهش نگاه کردم...
_نه بابا!!!
_/منو دست کم نگیر مبینا...
رمان MAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
رفتم سمت در اخریه...دستگیره رو کشیدم پایین...اما قفل بود...اه...در زدم...
_ملی اونجایی؟!
جوابی نیومد از بودن ملی داخل اون اتاق نا امید شدم...
_/مبی تویی؟!
_اره منم ملی میتونی درو باز کنی؟!
_/نه شاهین قفلش کرده...
_ملی میای نزدیک در نمیتونم درست بشنوم چی میگی...
_/نمیتونم مبی...
_چرا...
_/بیخیالش...ببین میتونی درو باز کنی...
_کلید اینا نداری؟!
_/نه برد با خودش...
پوفف...
ارمیتا:شاید بتونم کمک کنم!
سوالی نگاش کردم...از توی موهاش یه سنجاق دراورد...مشغول باز کردن قفل در شد...
مبینا_/فک نکنم باز بشه ارمی تلاش نکن...
_میشه...
ارمیتا درگیر قفل بودش...
مبینا_ملی الان میایم پیشت یکم صبر کن در نشه از پنجره میام ولی میام هر جور شده...
ملیکا_/مراقب باشین خودتونو زخمی نکنین فقط...
یهو صدای باز شدن در اومد...نا باور بهش نگاه کردم...
_نه بابا!!!
_/منو دست کم نگیر مبینا...
- ۴.۵k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط