دردلم شادو دل آزاده و خندان بودم
دردلم شادو دل آزاده و خندان بودم
دوش،وقتی که به دیدار توچندان بودم
همره مادر خود رد شدی از کوچه ی ما
ومن آن موقع سر کوچه کماکان بودم
لحظه ای بر من آشفته نگاهت افتاد
دیدی حتما که چه حد واله وحیران بودم
مات ومبهوت تو و بوی توبودم ای جان
مثل این بود که در باغ وگلستان بودم
رد شدی همره خود قلب مرا هم بردی
چه شبی بود و چه از شوق فراوان بودم
آنشب از یاد تو در زیر لحافم پنهان
تاخود صبح ندانم ز چه گریان بودم
گاه ازشوق وصال تو دوچشمم جاری
گاه از ترس فراق تو پریشان بودم
دوش،وقتی که به دیدار توچندان بودم
همره مادر خود رد شدی از کوچه ی ما
ومن آن موقع سر کوچه کماکان بودم
لحظه ای بر من آشفته نگاهت افتاد
دیدی حتما که چه حد واله وحیران بودم
مات ومبهوت تو و بوی توبودم ای جان
مثل این بود که در باغ وگلستان بودم
رد شدی همره خود قلب مرا هم بردی
چه شبی بود و چه از شوق فراوان بودم
آنشب از یاد تو در زیر لحافم پنهان
تاخود صبح ندانم ز چه گریان بودم
گاه ازشوق وصال تو دوچشمم جاری
گاه از ترس فراق تو پریشان بودم
- ۶۶۳
- ۲۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط