با غم تنهایی شبهای تهران ساختم

با غم تنهایی شبهای تهران ساختم
از سر بیچارگی با رنج دوران ساختم
.
نخل مغرورم که با این ریشه ی کوتاه نیز
زیر بار کس نرفتم، با بیابان ساختم
.
آتشی بر خرمن دینم نهاد این شهر که
ذره ذره دود شد کوهی کز ایمان ساختم
.
با خیال خام و خشت سست رویاهای خود
خانه ای بر بستر رودی خروشان ساختم
.
قامت کوه دماوندم چنان خم شد که حال
بر ستون گرده ام پیچ شمیران ساختم

زندگی کردم درون قصه ای بی قهرمان
ای دریغا بیهده از هر گدا، خان ساختم
.
من جنوبی زاده ام ای خطه ی بی روح سرد
با خزانت سوختم ، با هر زمستان ساختم

#اسماعیل_علیزاده
دیدگاه ها (۱۴)

سلام به همه دوستای خوبم مرسی از تک تک کامنت هاتونهمیشه لطف ...

.به دریا می‌زنم! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم ...

ترسم از این است کهیک شب بخواهی به خوابم بیاییو من هم چنان به...

زیر باران حرم، گرمی تب می چسبدو زیارت همه جا آخر شب می چسبدد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط