از دل چه بگویم شده غم خانه ی من

از دل چه بگویم شده غم خانه ی من
هر سو نگرم غم شده پیمانه ی من
راه دگری نیست مرا در غم این دل
چه بسوزم چه نسوزم فریاد ز این دل
گویم به تو ای دل مشو غمگین ز این غم
عادت شد همدم ، بو ود آغازگرت غم
آسوده خیال باش ز دلبر خبری نیست
گر هم خبری هست دگر حوصله ای نیست
بیهوده مرنجان خود را دل خوبم
آئینه در شب که دیدن ندارد دل خوبم
دیدگاه ها (۱)

♥♥♥♥

ای فدای تو و آن ناز نگاهت گل من جان به قربان تو و چشم سیاهت ...

ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﭘﺮﻣﻬﺮﺕ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻥﻭ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ...

♥♥♥♥♥♥

تقدیم به دل های زخم خورده و غمگین

کاش فال شب یلدای همه این بشود؛ یوسف گمگشته باز آید به کنعان ...

شب بخیر عزیزان جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط