جوانه عشق در قلبی سنگی))

جوانه عشق در قلبی سنگی))

part:4

ویو راوی

وقتی که داخل کارخونه رفتند یونسو و لارا رو برداشتند وبه صندلی بستند تهیونگ یونسو رو قسمتی بست که زمینی تمیز و وسایل شکنجه کمتری داشت و دست های یونسو را نسبتا با طناب شل بسته بود ...

در صورتی که جونگکوک دست های لارا به محکم ترین شکل ممکن بسته بودو لارا رو جایی پر از خون که بوی جسد میداد بسته بود و نسبت به تهیونگ وسایل شکنجه بیشتری کنار لارا بود...



همینجوری که دستای لارا و یونسو رو بستند روبه روی آنها دوتا مبل گذاشتند و روی آن نشستند ...


ویو یونسو

با سردردی شدید بیدار شدم اطرافم رو که دیدم لحظه ای تعجب کردم و نزدیک ۵ دقیقه فقط داشتم فکر میکردم که چرا اینجام با دیدن اون مرد جوان وحشت کردم شاید چون خاطره خوبی با مردا نداشتم


داشتم بهش همینجوری با تعجب و ترس نگاه میکردم که اومد طرفم و تقلا میکردم که دستام رو باز کنم هرچقدر تقلا کردم فایده ای نداشت تا اینکه اومد جلوتر و در گوشم گفت....

(تهیونگ):کوچولو تقلا کردن بی فایدس پس خودتو اذیت نکن نمیخوام باعث آزارت بشم یا اذیتت کنم ...

کمی خیالم از حرفاش راحت شد با ترسم روبه رو شدم تصمیم گرفتم اطراف همین کارخونه رو نگاه کنم وقتی که سمت چپمو نگاه کردم همون مردی که لارا رو بیهوش کرده بود دیدم ترس دوباره کل تنمو فرا گرفت بیش از حد ترسناک بود .....


دیدم که بلند شد و سمت لارا رفت تمام جرعتمو جمع کردم و ناخواسته جیغ زدم و گفتم:

(یونسو): عوضی نزدیکش نشو.
(جونگکوک):این حرف و زیاد میشنوم ..تو نمیتونی تصمیم بگیری که من با این دختر چیکار میکنم پس خفه شو...

چون ازش میترسیدم حرفی نزدم به لارا نگاه کوتاهی انداختم مثل اینکه اون داشت هوشیاریشو بدست میاورد...

ویو لارا

به سختی تونستم چشمامو باز کنم به اطرافم رو نگاهی انداختم با ناباوری همون مرد دیوونه درست روبه روی من نشسته همینجوری که به چشمام زل زده بود با کنایه گفت:
(جونگکوک):چه عجب پرنسس خانم از خواب نازشون بیدار شدن.
(لارا):چقدر پرویی تو .
این حرف و که بهش گفتم اونم در جواب من فقط نیشخند کوتاهی زد .

بدون توجه به کاراش اون سمتم رو نگاه کردم یونسو هم مثل من به صندلی بستست و همون مشتری مرد بالای سرش ایستاده بود...

دادی زدم و گفتم :
(لارا): هرکاری میخوانید بکنید با من انجام بدید ولی با اون کاری نداشته باشید.

تهیونگ در جواب لارا گفت:
(تهیونگ):ما کاری باهاش نداریم پس نگران نباش .
(جونگکوک):اتفاقا برعکس ما هرکاری بخوایم باهاتون انجام میدیم چه میخواد شکنجه باشه چه ت/جاوز .

جونگکوک روبه تهیونگ کرد و آروم گفت :
__بهتره سرگرمیمونو شروع کنیم ....


با همکاری. https://wisgoon.com/989111_7855

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۷)

بانو فیک نویسه فالوشه🎀https://wisgoon.com/lexa.a

فالو شه بانو....https://wisgoon.com/sonia_ho

جوانه عشق در قلبی سنگی))part:3ویو تهیونگداشتم نگاه میکردم ...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:2ویو لارا همینطوری که داشتم م...

جوانه عشق در قلبی سنگی))part:1[ویو ساعت ۷ صبح به وقت کره ]خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط