ویو ات

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒
ویو ات
گوشیمو روشن کردم و تایپ کردم و بعد به سمتشون گرفتم.
ات:منم از دیدنتون خوشحالم. اما تهیونگ کجاست؟
یهو دیدم همشون با قیافه هایی پر از ذوق بهم نگاه میکردم که خانم جانگ دوباره شروع به حرف زدن کرد.
خانم جانگ:عزیزم اقا از دیشب که شمارو به اینجا اورد خودش رفت که به یسری از کاراش برسه.
سرمو تکون دادم و لبخندی زدم. که خانم جانگ انگار که چیزی یادش بیاد ناگهان بلند شد.
خانم جانگ:بلند شید سریع باید صبحونه اماده کنید بانو حتما خیلی گشنشه.
همه ی دخترا سریع بلند شدن و به سمت اشپزخونه رفتن. خانم جانگ هم منو به اتاق برگردوند و بهم یه دست لباس راحتی داد.
داشتم لباسمو عوض میکردم که یاد پدر و مادر افتادم و سریع گوشیمو برداشتم و بهشون پیام دادم.
ات:سلام نگران من نباشید خونه ی دوستمم 🙂
و بعد گوشی رو روی عسلی گذاشتم و لباسمو عوض کردم. مادر و مردم دیگه عادت کرده بودن که برم خونه ی دوستم و یادم بره بهشون بگم.
بعد از تعویض لباس گوشیمو برداشتم و به سمت پایین راه رو پیش گرفتم و وارد اشپزخونه شدم. خیلی بزرگ بود و همه چیز کاملا مرتب خیلی هم شیک. دختر هایی اونجا اشپزی میکردن که با ورودم به سمتم چرخیدن .و تعظیم کوتاهی کردن.
سریع تو گوشیم تایپ کردم و بهشون نشون دادم.
ات:حوصلم سر رفته و میخوام بهتون کمک کنم میشه؟
یکی از دخترا با هیجان گفت.
...... :ما از خدامونه که کنار شما کار کنیم بانو حتما.
و با لبخند و با هم شروع به اشپزی کردیم. هنگام اشپزی میخندیدیم شوخی میکردیم و کلا خیلی حس خوبی داشت. تا اینکه دستمو سوزوندم و از درد یه ناله ی کوتاه مردم که همه ی توجه ها به سمتم هجوم اوردن و همراه با توجه افراد حاظر در اشپز خونه هم همینطور.
...... :حالتون خوبه؟
...... :خیلی درد میکنه؟
...... :باید بیشتر حواسمون بهتون میبود
با لبخند به سمتشون برگشتم و روی یه برگه که اون اطراف بود نوشتم .
ات:من حالم خوبه

#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
دیدگاه ها (۱)

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑ویو تهیونگسرمو بالا گرفتم تا ات رو صدا...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟐ویو ات بعد از اینکه چند دقیقه از راه ا...

اون مال منه

نام فیک: عشق مخفیPart: 34ویو ات*یکساعت طول کشید امتحانمو داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط