پارت ۳۶

پارت ۳۶

ات: بالاخره میتونیم بریم
جیمین: اره
ات: اخیش بالاخره
جیمین: شوگا تو هم با ما میای
شوگا: نه من میرم عمارت خودم
جیمین: هر طور راحتی

ات و جیمین میرن تو عمارت و ات سمتقیم میره تو اتاقش و خودشو روی تخت پرت میکنه

ات: خسته شدم
جیمین: وقتی که غذا نمیخوری همین میشه
ات: انتظار نداره که همچین چیزه چندش اوری رو بخورم
جیمین: پس برو برای خودت چه چیزی درست کن بخور من میرم حموم
ات: باشه برو

ات بلند میشه و میره تو اشپزخونه
و یخچال رو باز میکنه و چیزی رو که میدید
رو نمیتونست باور کنه
یه قسمت از یخچال پر از موچی با طعم
های مختلف بود و یکی از اونا رو برمیداره
و میخوره

ات: نمیدونستم اینا هم ازینا بلدن درست کنن

یه دفعه یکی از خدمتکار ها میاد و از ترس جیغ میکشه

خدمتکار: خانم شما نباید اونو میخوردین
ات: چرا
خدمتکار: ارباب عصبانی میشن
هیچ کس حق نداره اونارو بخوره
ات: نکنه جزء قانون ها بوده 🤔
خدمتکار: بله خانم
ات: بدبخت شدم
خدمتکار: بله خانم
ات: الان چی میشه
خدمتکار: ارباب تنبیهتون میکنه
ات: 😫😫
ات: خب زود تر میومدی بهم میگفتی 😫
خدمتکار: چند تا موچی خوردین؟
ات: دوتا

یه دفعه یه خدمتکار دیگه میاد

خدمتکار: ارباب باهاتون کار داره
ات: چیکار داره
خدمتکار: عام... نمیدونم
دیدگاه ها (۹)

پارت ۳۷ات: نکنه فهمیده موچی هاشو خوردم خدمتکار دوم از ترس جی...

پارت ۳۸جیمین یه لباس رسمی میپوشه جیمین: زود تر حاضر شو باید ...

پارت ۳۵جیمین و شوگا داشتن با هم مبارزه میکردن که از دست هردو...

پارت ۳۴ات: بیا بریم خسته شدم جیمین: تمرین شمشیر بازیم مونده ...

رمان جیمین و ا/ت پارت هفت

starry night 🌌part 18# اگر که بخوره؟( پوزخند) و دستشو به سم...

وقتی مریض میشی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط