ک مرد مسلمان میرود خواستگاری یک زن مسلمان

يک مرد مسلمان میرود خواستگاری یک زن مسلمان

زن: من را میخواهی؟ اگر من بلد نباشم چطور لباس بدوزم
غذا بپزم و اتوو کنم
باز هم من را میخواهی؟

مرد: آیا بلد هستی نماز بخوانی؟ آیا خدای بزرگ و با شکوه را می پرستی بدون اینکه شریکی برایش قرار دهی؟
آیا زکات میدهی ایا از خداوند میترسی؟

زن: آری من روزانه نماز میخوانم و خدا را دوست دارم شریکی هم برایش قرار نمیدهم و هرگاه که بتوانم صدقه هم میدهم و آن کسی که ازش میترسم تنها خدا است و بس.

مرد: با لبخندی زیبا و دلنشین این کافی است برای من. من میخواهم که نصف دینم باشی نه خدمتکارم
دیدگاه ها (۶)

ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻣﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻧﺪ ...

امیدوارم از متنهایی که براتون گذاشتم خوشتون بیاد....دوستان ع...

شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایشبه من م...

بهلول و امير كوفه اسحق بن محمد بن صباح امير كوفه بود . زوجه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط