پارت
پارت ⁴
ا. ت : وقتی این سوال رو کرد همه حرفای اون مرد که بابا صداش میکردم و زندگیم جلو چشمم اومد بغض کردم و گفتم : خسته شدم از این زندگی که هیچ ارزشی برام نداشته و هیچ محبتی نداشته برام مادرم مرد بابام ولم کرد. حتی خواهر ناتنیم هم رفت از پیشم . من از اون موقع افسردگی داشتم و الان هم دیگه هیچ امیدی ندارن به خاطر همین خواستم بخوابم و دیگه بلند نشم تا این همه درد و ناراحتی رو تو قلبم تحمل کنم اشکام کم کم داشت سرازیر میشد.
جونگ کوک : از حرفهایی که میزد خیلی داشتم ناراحت میشدم یعنی انسان ها انقدر میتونن بد باشن؟ بغضش ترکید و اروم اشکاش سرازیر شد . یک دستمال بهش دادم تا اشکاش رو پاک کنه اسمت چیه؟ ا. ت: ا. ت
جونگ کوک : ا. ت میخوای یک زندگی متفاوت رو اینجا داشته باشی؟
اینجا با اون دنیای بیرون فرق داره و من هم میتونم دوستت باشم و بهت
کمک کنم حداقل میتونی یکم خاطره جالب و متفاوت و بهتر بسازی اینجا بعدش تصمیم بگیر که میخوای چکار کنی با زندگیت .
ا. ت: به نظرم یکم عجیب میومد اما بهتر از زندگی پر از افسردگی و ناراحتیه
یکم فک کردم و بعدش گفتم : باشه همینکارو میکنم اما موجودات اینجا چجورین؟ رابطه شون با ادما چه شکلیه؟
جونگ کوک : اینجا هر خانواده ای یا بهتره بگم هر گروهی که باهم زندگی میکنن یک عمارت بزرگ دارن برای بچه و نوجوون ها هم
مدرسه هست اما از 12 شب هست تا قبل از طلوع خورشید........
لایک بالای ۱۷💞💞
نظر فراموش نشه🙂🙂💜💜
ا. ت : وقتی این سوال رو کرد همه حرفای اون مرد که بابا صداش میکردم و زندگیم جلو چشمم اومد بغض کردم و گفتم : خسته شدم از این زندگی که هیچ ارزشی برام نداشته و هیچ محبتی نداشته برام مادرم مرد بابام ولم کرد. حتی خواهر ناتنیم هم رفت از پیشم . من از اون موقع افسردگی داشتم و الان هم دیگه هیچ امیدی ندارن به خاطر همین خواستم بخوابم و دیگه بلند نشم تا این همه درد و ناراحتی رو تو قلبم تحمل کنم اشکام کم کم داشت سرازیر میشد.
جونگ کوک : از حرفهایی که میزد خیلی داشتم ناراحت میشدم یعنی انسان ها انقدر میتونن بد باشن؟ بغضش ترکید و اروم اشکاش سرازیر شد . یک دستمال بهش دادم تا اشکاش رو پاک کنه اسمت چیه؟ ا. ت: ا. ت
جونگ کوک : ا. ت میخوای یک زندگی متفاوت رو اینجا داشته باشی؟
اینجا با اون دنیای بیرون فرق داره و من هم میتونم دوستت باشم و بهت
کمک کنم حداقل میتونی یکم خاطره جالب و متفاوت و بهتر بسازی اینجا بعدش تصمیم بگیر که میخوای چکار کنی با زندگیت .
ا. ت: به نظرم یکم عجیب میومد اما بهتر از زندگی پر از افسردگی و ناراحتیه
یکم فک کردم و بعدش گفتم : باشه همینکارو میکنم اما موجودات اینجا چجورین؟ رابطه شون با ادما چه شکلیه؟
جونگ کوک : اینجا هر خانواده ای یا بهتره بگم هر گروهی که باهم زندگی میکنن یک عمارت بزرگ دارن برای بچه و نوجوون ها هم
مدرسه هست اما از 12 شب هست تا قبل از طلوع خورشید........
لایک بالای ۱۷💞💞
نظر فراموش نشه🙂🙂💜💜
- ۲۶.۷k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط