هوشم ربوده ماه قدح نوشی

هوشم ربوده ماه قدح نوشی
خورشید روی زهره بناگوشی
زنجیر دل ز جعد سیه سازی
گلبرگ تر به مشک سیه پوشی
از غم بسان سوزن زرینم
در آرزوی سیم بر و دوشی
خون جگر به ساغر من کرده
ساغر ز دست مدعیان نوشی
بینم بلا ز نرگس بیماری
دارم فغان ز غنچه خاموشی
دردا که نیست ز آن بت نوشین لب
ما را نه بوسه ای و نه آغوشی
بالای او به سرو سهی ماند
مژگان او بخت رهی ماند
ای مشکبو نسیم صبحگاهی
از من بگو بدان مه خرگاهی
آه و فغان من به قلک برشد
سنگین دلت نیافته آگاهی
با آهنین دل تو چه داند کرد؟
آه شب و فغان سحرگاهی
ای همنشین بیهوده گو تا چند
جان مرا به خیره همی کاهی؟
راحت ز جان خسته چه می جویی؟
طاقت ز مرغ بسته چه میخواهی؟
بینی گر آن دو برگ شقایق را
دانی بلای خاطر عاشق را
دیدگاه ها (۳)

چه کنم ز غمی که دهد بر بادم ❤ چه کنم که دمی نروی از یادم ❤...

چه کنم ز غمی که دهد بر بادم ❤ چه کنم که دمی نروی از یادم ❤...

مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغماییکه او صف‌های شیران را ب...

این زمین پربلا را نام دشت کربلاستای دل بی‌درد آه آسمان سوزت ...

اسفندیار نظر

آنان که پدر را خدای خود میدانند!!!! کفرش به کنار عجب خدایی د...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

فیلم محصول در دایرکت

قوی باش و لبخند بزن.حتی اگه زندگی یه وقتایی آزارت میده🪷🌱#تکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط