فردا تو مدرسه

فردا تو مدرسه
انیامیاد تو مدرسه و میبینه هیچکی جلوش نیست همین که پاشو میزاره تو مدرسه کلی دوربین ازش عکس میگیرن و چندتا خبرنگار میان تا با انیا مصاحبه کنن. چیشده؟ خب بیاین برگردیم به خونه دزموند ها

یک خدمتکار،لوید: آقای دزموند شایعه هارو شنیدین؟
داناوان:وقتمو سر شایعه ها هدر نمیدم. چیزی شده مگه؟
لوید: خب خیلی ها میگن پسر دوم شما با انیا فورجر رابطه داره
داناوان: خب من چیکار کنم؟
لوید:(احمق پسرت با دختر یک روانپزشک رفته تو رابطه بوسشم کرده!) خب شما قبولش میکنین؟
داناوان: باید خوشگل و خوش برورو باشه. بلد باشه چجوری نام دزموند رو خدشه دار نک....وایستا انیا فورجر؟!
لوید:(بلخره عقلش کار کرد)بله
داناوان:(همونی که تو صورتم گفت تو هیچ مقامی نداری.بزار میزارم با دامیان رابطه داشته باشه و بعد خردش میکنم!)خوبه بگو من رابطشونو قبولش کردم
لوید: چ...چییییی؟!....ا...اهم چشم این خبر رو پخش میکنم(احمقههههه؟؟؟؟ولی خوبه اگه دامیان و انیا رابطه نامزدی داشته باشن ماموریت خیلی جلو می افته)

فلش بک به زمان حال

خبرنگار ها
-راسته که شما با پسر دوم خانواده دزموند تو رابطه هستین؟
- خانم فورجر جواب بدین!
- برای چی به دامیان دزموند نزدیک شدین؟!
-چجوری پدرشون راضی کردین؟
انیا:چ....چیمیگن اینا...
دامیان هم از ماشینش پیاده میشه: یا قرآن اینجا چخبرهه
انیا سریع به دامیان سیگنال کمک میده دامیان ک.سخل هم نمی‌فهمه سیگنالشو
انیا هم اینو میفهمه بنابراین تا قبل از اینکه ماشین بره میپره تو ماشین و درو میبنده
دامیان:آقا من از دنیا عقبم چیشدههه
در ماشینو باز میکنه کنار انیا میشینه:چیشده؟
انیا:فکر میکنی چیشده؟! شاید بوسمونو فهمیدن! از وقتی اومدم مدرسه وضعیت همینه!
دامیان:ععععههه
انیا:ارهههه
دامیان: خب ببین دست منو بگیر و کنار من رد شو مطمعن باش خودشونو از جلو راهت میزنن کنار
انیا:واقعا؟
دامیان: آره بابا هر سال من این وضعیتو دارم
انیا:هر سال؟
دامیان:بعضی سال ها
انیا:خیلی دروغ میگی
دامیان:هرچی حالا!پاشو بیا بیرون وگرنه آقای هندرسون جرمون میده
دامیان و انیا باهم از ماشین پیاده میشن دست تو دست هم و از کنار جمعیت رد میشن و میرن تو کلاس*میز هاشون یکیه*
دامیان: دیدی؟
انیا:فردا چی؟
دامیان:اگه من نبودم این کارو کن میرن کنار
آقای هندرسون: خب بچه ها درسو شروع میکنیم
*شاید بگین بکی کدوم گوریه؟خب امروز مریض بود نیومد. شانس نویسنده به روایت متن:*

زنگ آخر.

انیا: میگم دامیان جوننن
دامیان: از کی بهم میگی دامیان جون؟
انیا: وقتی درخواست داشته باشم
دامیان:ای خدا
انیا:ببین من حالا که فکر میکنم میخوام خانواده فورجر و دزموند توی دهن ها بیوفته
دامیان: خب؟
انیا :فردا با عینک آفتابی بیا
دامیان:تاحالا فکر به همچین چیز مسخره ای نرفته بود
انیا:هرچی. اگه تو نمیپوشی من میپوشمم
دامیان: صبر کن
انیا: هوم؟
دامیان:ا...ام...یادم رفت
انیا:باشه... خودافظیییی


فردا...

برین حال کنین


فردا
دیدگاه ها (۴)

فرداانیا و دامیان باهم با عینک دودی میان وسط و انیا عینکشو م...

امشبنویسنده؛ ذوقعلیامشب دامیان.ملیندا.داناوان تو خونه منتظر ...

توی سینما انیا نزدیک بود خوابش ببره دامیان هم انگشتش می‌کرد ...

فصل جدید

داناوان با نامزد دامیان پیاده میشننامزده دامیان: دامیان جونن...

عاشق کسی شدم که ازش متنفرم!

spy×family فصل •2• پارت•2•همه میرن سر کلاس تا زنگ آخر انیا و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط