باز,بازم امشب گریه کردن

باز,بازم امشب گریه کردن
باز,بازم امشب لب مرگ
پای خود را پس کشیدم
مردم از بس که نه شنیدم
توی این شهر مه آلود
اگه حتی یک نفر بود
همونم دسته منو خوند و زدو جونمو سوزوند
دیدگاه ها (۷)

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

برده عمارت جئون

࣪˖ ִֶָ🍊تو ستاره هارو تماشا میکردی، با نور ستاره ها مسخ میشدی...

____[The Forbidden Crossing]____

سرنوشت(ویو رایا)نمی‌دونستم چند ساعت گذشته.دیگه حتی توان گریه...

اخرین دعا 21

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

صحبت‌های مسئول باشگاه تورنتو درمورد تهکوک😭رفتم سر کار و سه ر...

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط