هیج مےدانے

هیج مےدانے
عاشقها چرا تنها مے شوند؟
چرا سر از بعضےجاها
در مے آورند؟
خب..
عاشق ها
نم نم به آدمهایے که
معشوقشان را مےبینند
حسادت مے کنند...
حسادت کم کم تنفر میشود!
تنفر عاشق را از
آدمها دور مےکند...
و این دورے تنهایے به بار مےآورد!
بعد جناب عاشق
در تنهایے یک دنیا مے سازد...
بدون آدم
بدون مزاحم
دست معشوقش را مےگیرد
مے برد آنجا...
در دنیاے ساخته ے خودش!
در نهایت یک روز
به خودش مے آید
که یک پرستار صدایش میزند...
خانم....
خانم...
قرصهایتان!
به همین قشنگے!
دیدگاه ها (۱)

صبحِ امروز وقتے داشتم چایے صبحانه را هم میزدم شنیدم که گویند...

کسےکه منتظر میماند تا انتخاب شود،هیچوقت خوشبختے را تجربه نخو...

بعضے وقتاارزش واقعےِیک لحظه رو نمیفهمےتا وقتے که تبدیل به یک...

بهترین آدمهاے زندگےهمان هایے هستندکه وقتےکنارشان مےنشینےچایی...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝PART⁶(نایون+)(جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط