هیج مےدانے
هیج مےدانے
عاشقها چرا تنها مے شوند؟
چرا سر از بعضےجاها
در مے آورند؟
خب..
عاشق ها
نم نم به آدمهایے که
معشوقشان را مےبینند
حسادت مے کنند...
حسادت کم کم تنفر میشود!
تنفر عاشق را از
آدمها دور مےکند...
و این دورے تنهایے به بار مےآورد!
بعد جناب عاشق
در تنهایے یک دنیا مے سازد...
بدون آدم
بدون مزاحم
دست معشوقش را مےگیرد
مے برد آنجا...
در دنیاے ساخته ے خودش!
در نهایت یک روز
به خودش مے آید
که یک پرستار صدایش میزند...
خانم....
خانم...
قرصهایتان!
به همین قشنگے!
عاشقها چرا تنها مے شوند؟
چرا سر از بعضےجاها
در مے آورند؟
خب..
عاشق ها
نم نم به آدمهایے که
معشوقشان را مےبینند
حسادت مے کنند...
حسادت کم کم تنفر میشود!
تنفر عاشق را از
آدمها دور مےکند...
و این دورے تنهایے به بار مےآورد!
بعد جناب عاشق
در تنهایے یک دنیا مے سازد...
بدون آدم
بدون مزاحم
دست معشوقش را مےگیرد
مے برد آنجا...
در دنیاے ساخته ے خودش!
در نهایت یک روز
به خودش مے آید
که یک پرستار صدایش میزند...
خانم....
خانم...
قرصهایتان!
به همین قشنگے!
- ۲۵۲
- ۲۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط