قسمت نودو هشت رمان آوازه زیره آب

قسمت نودو هشت رمان آوازه زیره آب
مامانم هم از تو آشپز خونه رفت تو سالن.. منم پاشدم رفتم.. بابام هم تو سالن بود.. داشتن یواش پچ پچ میکردن تا من رفتم همه ساکت شدن.. یه لبخند عینه احمقا زدم و رفتم وسطشون نشستم.. یکم حرف زدم ولی همه ساکت بودن و بهم دیگه نگاه میکردن.. شروع کردم از موضوعاته مورد علاقشون حرف زدن ولی بازم هیچی نمیگفتن.. یکم دیگه حرف زدم ولی دیه خستم شد پاشدم برم تو اتاقم دوباره پچ پچاشون شروع شد.. ینی تمامه این مدت من مزاحمه اضافی بودم!! بیخیال شدم و رفتم تو اتاقم و درو هم بستم.. رو تختم پلاس شدم و گوشیمو درآوردم.. سه تا اس ام اس از مدی..
-ها؟؟؟ عنینه؟؟ چیکارم داری باز؟؟😒
بعد ساعت دو دوباره اس داده بود
-انگل بازیت گرفته؟؟ چیکارم داری سره کارم؟😒 😒
ساعت چهارم اس داده بود
-روانی بگو چته نگران شدم.. اصن نگو به عنم!!😓 😯
منم بهش اس دادم
-عنینه و روانی هم بودی هستی خواهی بود..
فوری اس داد
-چت بود..؟😐
-دارم ازدواج میکنم!!😐
-جااااااان؟😨 😲
-اوهوم..😧
-تبرییییک... با کی؟ کِی؟ چرا من خبر ندارم؟ قضیه چیه؟؟ چرا ناراحتی حالا؟ با نسیم؟
-نوچ با یکی دیگه😧
-چی؟ با کی؟؟😨 😨
-با یکی که نمیشناسیش.. مامانم پیداش کرده.. :(
-پس نسیم چی؟ مگه اونو دوس نداشتی؟؟😓 😓
-چرا رفتم بهش گفتم رد کرد..:/
-کی..؟ نسیم؟؟ :/
-پ ن پ قصابه محله😒
-چی به نسیم گفتی دقیقن؟ بازم گند زدی حتمن😑
-بهش گفتم من ازت خوشم اومده نذاشت حرفمو کامل بزنم دیه همین بود الانم از بس مشت زدم کله سک سینم درد میکنه.. :(
-خاکتوسرت کیا بهش میگفتی شماره ننه یا باباشو بده که مطمئن شه میخوای بری خاستگاریش خو این فک کرده میخوای رل بزنی😑
-نذاشت حرفم رو کامل بزنم..حالا هر چی..وللش..دیه تموم شد واسم!😒
-خب حالا چیکار میکنی؟ :/
-پووووف..😐
-گوه نخور کیا چیکار میکنی؟😓
-نمیدونم چیکار کنم.. :/
-خب خودت دوس داری با این ازدواج کنی؟ :)
-نمیدونم..میخوام به درنا ثابت کنم واسم مهم نیست.. :/
-درنا؟😨
یه لحظه خودم هم هنگ کردم... چرا به جایه نسیم نوشتم درنا؟
-ببخشید نسیم😔
-میگم کیا نسیم و درنا بهم ربطی دارن؟😓
-نه فقط قیافشون شبیه هم هس..😔
-پس واسه همین از نسیم خوشت میاد؟!😓
-یه جورایی اره.. چون نتونستم درنا رو به دست بیارم حس میکنم نسیم همون درناست... یه فرصته دیگه دارم.. شاید ایندفه میشد درنا رو به دست بیارم ولی خب نشد.. انگار درنا هیچ وقت قرار نیست ماله من باشه.. شاید فردا رفتم سره خاکه درنا!!😔
دیدگاه ها (۱)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

وقتی پریود بودی و.....

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

رمان عشق ممنوع

رمان تو خود منی

محو زیبایی او پارت ۳۶ویو تهیونگ رفتم جلوی در اتاق رزا و در ز...

وقتی دخترشو دوست نداشت

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

The unwanted roommate ___________________________ویو پارک یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط