به سکوت خو می‌گرفت

به سکوت خو می‌گرفت
و آن قدر بی حضور شده بود
که همه فراموشش کرده بودند.
انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.

#عباس_معروفی
دیدگاه ها (۵)

و عشق را مجالی نیستحتی آن‌قدر که بگویدبرای چه دوستت می‌دارد....

"دستانِ تو"لبریزم از این هُرمِ اشتیاقکه پوستِ گرمِ تنم رازیر...

حرف ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﻣﺤﺮﻡ نیست...#سید_تقی_سیدی

من عابر بیابان بی کسی امکه از وحشت تنهایی خود فریاد میزند......

«بعضی‌ها فقط دیده می‌شوند؛ اما “ادن” طوری حضور پیدا می‌کند ک...

صدای معین، حکایتِ غریبی دارد؛ انگار تمامِ آن چیزی را می‌گوید...

_ زندگی همیشه با لبخند شروع می‌شه،با خیال‌های ساده ‌لوحانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط