دختر با شورو ذوق کودکانه
دختر با شورو ذوق کودکانه
به بابا میگه...
بابا!
سه هزار تومان بهم میدی
پس فردا برم اردو؟
بابا با صدایی آروم همراه با تردید گفت:
فردا یکم بیشتر کار میکنم مسافر بیشتری میبرم بهت میدم
دختر خوشگلم، ناز بابایی...
دختر با وعده ی شیرین بابا خوابید..
صبح زودتر پا شد
رفت کنار پنجره،
باران ریز و تندی میبارید...
بند دلش پاره شد..!
شروع کرد به گریه کردن..!
آخه تو این بارون که مسافر سوار موتور بابام نمیشه...
به بابا میگه...
بابا!
سه هزار تومان بهم میدی
پس فردا برم اردو؟
بابا با صدایی آروم همراه با تردید گفت:
فردا یکم بیشتر کار میکنم مسافر بیشتری میبرم بهت میدم
دختر خوشگلم، ناز بابایی...
دختر با وعده ی شیرین بابا خوابید..
صبح زودتر پا شد
رفت کنار پنجره،
باران ریز و تندی میبارید...
بند دلش پاره شد..!
شروع کرد به گریه کردن..!
آخه تو این بارون که مسافر سوار موتور بابام نمیشه...
- ۶۰۸
- ۲۷ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط