شیخ ابوالحسن خرقانی گفت:

شیخ ابوالحسن خرقانی گفت:
جواب دو نفر مرا سخت تکان داد.

اول:
مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه ی لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.

او گفت:
ای شیخ، خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد.

دوم:
مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده ای گل آلود میرفت. به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی. گفت: من بلغزم باکی نیست، بهوش باش تو نلغزی شیخ؛ که جماعتی از پی تو خواهند لغزید
دیدگاه ها (۲)

ای مسلمان سوی ڪعبه بهر ایمان میروییا پیاده ڪربلا، افتان و خ...

اثبات کنید خودتان مسلمانیدنه اینکه اسلام کامل ترین دین استای...

تفاوت در اعتقادات هرگز به معنای خصومت و دشمنی نیستتنها راه س...

وقتی مسلمانان اسلام راضامن سعادت دنیا و آخرتشان میدانند اما ...

عاشق و معشوق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط