قسمت سی و نهم: نجات یوسف

قسمت سی و نهم: نجات یوسف



سکوت عمیقی بین ما حاکم شد ... می تونستم صدای ضربان قلب مادرم رو بشنوم ..

- آیا این دو با هم منافات داره؟ ...

- دولتی که بیشترین آزادی و ارتباط رو دو قرن گذشته با یهودی ها داشته ... و محدودیت زیادی رو برای مسلمان ها... جایی برای یه مسلمان توی سیستم اون هست؟ ...

- پیشنهاد من، بیش از اون که سیاسی باشه؛ کاری بود ...

محکم توی چشم هاش نگاه کردم ...
- یعنی من اشتباه می کنم؟ ...

لبخند کوتاهی زد ...
- برعکس خانم کوتزینگه ... اشتباه نمی کنید ... اما من یه وطن پرست کاتولیکم ... و فقط لهستان، عظمتش، پیشرفت و مردمش برام مهمن ... و اگر این پیشنهاد رو نپذیرید؛ شما رو سرزنش نمی کنم ...


از جاش بلند شد ... رفت سمت پدرم و باهاش دست داد ...
- از دیدار شما خیلی خوشحال شدم قربان ... شما دختر فوق العاده ای رو تربیت کردید ...


مادرم تا در خروجی بدرقه اش کرد ... از جا بلند شدم و دنبالش رفتم توی حیاط ...

- من به کار کردن توی رشته خودم علاقه دارم ... اما مثل یه آدم عادی ... نه جایی که هر لحظه، در معرض تهمت و سوء ظن باشم ... و نتونم شب با آرامش بخوابم ... و هر روز با خودم بگم، می تونه آخرین روز من باشه ...



چند روز بعد، داشتم روی پیشنهادهای کاری فکر می کردم... بعضی هاش واقعا جالب بود ... ولی از طرفی دلهره زیادی هم داشتم ...

زنگ زدم قم ... ازشون خواستم برام استخاره کنن ... بین اونها، گزینه ای خوب بود که از همه کمتر بهش توجه داشتم...

آیات نجات حضرت یوسف از زندان بود ...
" گفت: از امروز به بعد تو در نزد ما مقام و منزلت ارجمندی داری و تو فردی امین و درستکار می‌باشی ... "
دیدگاه ها (۵۸)

به گزارش مصاف، روزنامه "الاخبار" لبنان با اعلام این موضوع در...

قسمت چهلم: من واقعا پشیمانم یا تلاش و سخت کوشی کارم رو شروع ...

به گزارش مصاف، همزمان با تشدید عملیات مبارزه با تروریسم تکفی...

قسمت سی و هشتم: پیشنهاد مادرم با ترس داشت به این صحنه نگاه م...

خلاصه زندگی دارک فلاورد از زبان خودش:یادم نمیاد دوستی تو زند...

من خودم مادرم برام از بچگی کتاب می‌خوند یا شبکه پویا اون زما...

Part:45. #ریاست.عشقکه دیدم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط