عشق یعنی خواب باشی بوسه بیدارت کند

عشق یعنی خواب باشی بوسه بیدارت کند
یار با چشم خمار و مست تب دارت کند

عشق یعنی شب برایت شمع روشن میکند
آن لباسی که دلت میخواست را تن میکند

عشق یعنی بوسه های دزدکی در کوچه ها
پایِ کوه و دست های قرمز از آلوچه ها

عشق یعنی یک نسیم آن روسری را شل کند
ناگهان هم غیرت مردانه ی او گل کند

عشق یعنی هرکجا باهم همیشه تا ابد
تا ته دنیا تورا هرجا که خواهد می برد

شهر را با او پیاده بارها هی گز کنی
او برایت شعر میخواند برایش حظ کنی

عشق یعنی شعرهایت را همیشه از بر است
عشق یعنی از همه مردان برایت برتر است

نام تو ورد زبانش هرزمان و هرکجا
عشق یعنی خنده های بی دلیل و نابجا

عشق یعنی بوسه،باران،خنده و گاهی بغل
عشق یعنی خاطره ،دفتر،قلم...یعنی غزل
دیدگاه ها (۲)

من روانی مرده امکه شبها از جسم انسانیمبه کالبد گنجشککی ضعیف ...

بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفتبا لب لعلش، خرابم کرد و رفت،،...

تنم خسته دلم تشنه دگرساقی نمیخواهمز پا افتاده ام اما'دگر باق...

چه غریب ماندی ای دل! نه غمی نه غمگساری نه به انتظار یاری. نه...

گاهی «برو» گفتن، آخرین تلاشِ یک دلِ ترسیده برای دیده‌شدن است...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁶خوشبختی از نگاهِ هرکسی، معنایی متفاوت دارد. ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط