پارت ۵

پارت ۵
۳ روز بعد_ساعت ۶ و ۴۳ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":
۳ روز از اون ماجرا گذشته بود تهیونگ باهاش‌ کنار اومده و بالاخره اجازه دادن احساساتشون ازاد سن و الان کاپل بودن.تهیونگ با اینکه ۳۵ سالش بود و بزرگتر از جونگکوک بود ولی باز هم باتم بود و جونگکوک تاپ.امروز هم قرار بود دوستای تهیونگ یعنی یونمین،نامجین و سینگل به گور اعظم جیهوپ بیان خونشون تا یکم دور هم جمع بشن.جونگکوک با رکابی و شلوارک مشکی رنگ و تهیونگ با شلوار‌ جاگر طوسی و تیشرت سفید.تهیونگ داشت از پله ها میومد پایین که جونگکوک از دو طرف پهلو هاش گرفت و اون رو با خودش برد و نشوند رو اُپن.تهیونگ که از این حرکت متعجب شده بود گفت:
تهیونگ:الان دقیقا داری‌ چیکار میکنی؟
جونگکوک نگاهی بین لب و چشمای تهیونگ رد و بدل کرد و گفت:
جونگکوک:واضح نیست؟میخوام دوست پسرم که یه تایمی ددیم بوده رو ببوسم
و بعد از اتمام جمله اش تهیونگ رو بوسید و تهیونگ هم از همون اول همکاری کرد تا اینکه زنگ در خورد و تهیونگ نفهمید چجوری جونگکوک رو هل داد و از رو اُپن اومد پایین و در هین اینکه داشت میرفت در رو باز کنه با پشت دستش لبشو پاک کرد چون عادت داشت از‌ بالم لب استفاده کنه.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶ساعت ۷ و ۱۶ دقیقه عصر_تهیونگ:بعد از اون اتفاق پسرا رو ...

پارت ۷ ساعت ۱۲ و ۲۶ دقیقه_جونگکوک:حدود ۳ ساعت از رفتن تهیونگ...

پارت ۴ساعت ۱۱ و ۱۹ دقیقه صبح_تهیونگ:با اذیت شدن چشمم توسط نو...

پارت ۳ساعت ۱ و ۲۹ دقیقه بامداد_تهیونگ:ساعت حدود ۱ و نیم بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط